فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٩
انسان دارای دو " خود " است : خود فردی و شخصی و جزئی ، و خود کلی . یعنی مثلا من یک " خود " دارم که به آن " خود " ، این فرد و این شخص هستم ، و شما یک " خود " دارید که به آن " خود " ، آن فرد و آتش خص هستید با آن ابعاد خاص و با آن اضافات خاص که مثلا پدر و مادرتان کیست ، صفات و احوال و اطلاعاتتان چیست ، و یک " خود " دیگر در درون همه انسانها وجود دارد که آن ، خود کلی است نه خود شخصی و فردی ، خود انسانی است یعنی مثلا در من الان دو " خود " وجود دارد یک خود من مثلا الف فرزند ب است ، و خود دیگر ، انسان است که در من وجود دارد شما هم دارای دو خود هستید یک خود ، خود فردی شما است ، یکی هم انسان است که در شما وجود دارد افراد دیگر نیز همین طور این هم یک فرضیه است . گفتیم قرآن میگوید با یک خود باید مبارزه کرد و خود دیگر را باید محترم و عزیز و مکرم داشت ، و با مکرم داشتن این خود است که تمام اخلاق مقدسه در انسان زنده میشود و تمام اخلاق رذیله از انسان دور میگردد ، و اگر این خود کرامت پیدا کرد ، شخصیت خودش را باز یافت و در انسان زنده شد ، دیگر به انسان اجازه نمیدهد که راستی را رها کند دنبال دروغ برود ، امانت را رها کند دنبال خیانت برود ، عزت را رها کند دنبال تن به ذلت دادن برود ، عفت کلام را رها کند دنبال غیبت کردن برود ، و امثال اینها حال آیا این خود ، همان خود [ کلی و انسانی ] است یا چیز دیگری است ؟ این سؤالی است که ما امشب راجع به اینکه آن دو " خود " چیست و چگونه میشود آنها را توجیه کرد طرح کردیم و جوابش را فردا شب ان شاء الله برای شما عرض میکنیم .