فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٤
آن ، نظریه معروف حسن و قبح ذاتی افعال است . میدانیم عده ای بوده اند که برای افعال ، حسن و قبح ذاتی قائل بوده اند و این به یک معنای خاص درست هم هست ، البته تعبیرش فرق میکند گفته اند : زیبایی یا حسن دو جور است حسن حسی داریم و حسن عقلی ، همچنان که حسن خیالی هم داریم ، و حسن حسی بر چند قسم است " حسن " یعنی زیبائی ، و زیبایی تعریف هم ندارد ، ما یدرک ولایوصف است حسن حسی ممکن است بصری باشد ، ممکن است سمعی باشد و حتی ممکن است لمسی باشد ، ذوقی باشد ، میباشد حسن عقلی هم داریم : بعضی چیزها به دیده عقل زیباست و جاذبه دارد خاصیت زیبایی را از جاذبه اش میشود فهمید هر چه که در انسان عشق و شوق تولید کند و انسان را به سوی خودش بکشاند و تحسین و آفرین و تقدیس انسان را هم جلب بکند " زیبایی " است گفته اند : بعضی کارها ذاتا زیباست ، و بعضی کارها ذاتا زشت و نازیباست ، همین طور که صورتها بعضی ذاتا زیباست و بعضی نازیبا مثلا راستی ذاتا زیباست ، حق ، سخن راست ، زیباست امانت ذاتا زیباست ، سپاسگزاری ذاتا زیباست ، احسان به غیر ذاتا زیباست ، عدالت کردن ذاتا زیباست در مقابل ، مقابلات اینها مثل دروغ ، ظلم و همه اموری که اخلاق ناپسند خوانده میشود ذاتا نازیباست پس [ طبق این نظر ] معیار اخلاقی [ بودن ] زیبایی فعلهاست آن هم زیبایی عقلی که عقل مستقلا و مستقیما درک میکند این تعریف خیلی جامعتر از آن تعریفها حتی تعریف کانت است ولی اگر ملاک را زیبایی بدانیم بحث حسن و قبح عقلی پیش میآید و البته کمی خالی از دشواری نخواهد بود . به حسب این نظریه که در میان مسلمین زیاد مورد