فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٨
چنین ، آزادی چنین ، ولی آن ته دل که حساب میکند میداند که این حرفها پایه ندارد میگوید من روی چه حساب و ملاک به خاطر چهار کلمه حرف بیایم از منافع شخصی خودم بگذرم ؟ برای چه بیایم بگذرم ؟ اگر اندیشه کرد اینطور است علت اینکه جامعه عالم زیر بار مفاهیم اخلاقی نمیرود همین است اخلاقی که در قدیم بشر داشت ، گذشته از یک عده پاکی که بعد عرض میکنم اخلاقشان روی چه پایه و مبنای اساسی بوده که قرآن میفرماید : « ا لم تر کیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرش طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء ٠ توتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون »و در یک آیه بعد میفرماید : « یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیوش الدنیا و فی الاخرش »که یک مبنا و ریشه و اساسی برای اخلاق آنها بود و هیچ قدرتی نمیتوانست آن اخلاق را از آنها بگیرد ، آری گذشته از اینها اکثر مردم مفاهیم اخلاقی را روی پایه تقلید و تلقین و هیپنوتیزم و غیره [ فرا میگرفتند ] تا آن طرفی که میگفته چه نیروی القایی داشته که شخص را موقتا معتقد کند ولی بشر عالم کمتر زیر بار این حرفها میرود و این یک خطر بزرگی است برای اخلاق حال چه باید کرد ؟ اگر بشر بخواهد از اخلاق به طور کلی صرف نظر کند مسلما این همان انهدام بشریت است هر قدر هم به یک نفر بگوییم که آقا به خاطر جامعه این کار را بکن و آن کار را نکن ، برای او قابل قبول نیست و میگوید : یک راستی که من بگویم در این دریای بزرگ چه اثری دارد ، ولی یک دروغ که بگویم به خاطر شخص خودم میگویم وقتی که میاندیشد میبیند منطقی در کار نیست ، پشتوانه ای نیست ، پایه و اساسی نیست .