فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩
ندارد بلکه ضد میل در او وجود دارد ، ولی در مجموع وقتی که حساب میکند میبیند مصلحت این است که دوا را بخورد تصمیم میگیرد و علی رغم تنفر و بی میلی خودش آن دوا را میخورد اراده یعنی تحت کنترل قرار دادن همه میلهای نفسانی و ضد میلهای نفسانی یعنی تنفرها ، خوفها و ترسها خوف بر عکس میل ، انسان را فراری میدهد ولی اراده گاهی با خوف هم مبارزه میکند ، میگوید : ایستادگی کن ، که اسمش میشود شجاعت . پس اراده نیرویی است در انسان که همه میلها و ضد میلها را ، همه کششها و تنفرها ، خوفها ، بیمها و ترسها را تحت اختیار خود قرار میدهد و نمیگذارد که یک میل یا ضد میل انسان را به یک طرف بکشد ، به عقل میگوید : جناب عقل ! بیا بنشین محاسبه کن ببین در مجموع ، سعادت و مصلحت چه اقتضاء میکند ؟ هر چه را که مصلحت اقتضاء میکند بگو ، اجرائش با من . مطابق این نظریه ، کار اخلاقی کاری است که نه ناشی از تسلط یک میل باشد ولو آن میل عاطفه محبت باشد [ و نه ناشی از تسلط یک ضد میل ] یعنی اگر شما مثل یک آدم مجبور ، تحت تأثیر عاطفه محبت قرار بگیرید ، این اخلاقی نیست مثلا شما یکدفعه دلتان میسوزد ، بی اختیار میشوید و کاری را انجام میدهید میگویند چرا این کار را کردی ؟ میگویید : دلم سوخت این ، ضعف انسان است اگر عاطفه محبت در اختیار عقل و اراده باشد ، در یک جا عقل به اراده میگوید از این میل فردی پیروی کن ، و در جای دیگر میگوید پیروی نکن همین طور است در مورد امیال دیگر گرسنه ام ، احتیاج به غذا دارم ، غذا خوردن مصلحت است اراده به میل اجازه فعالیت میدهد ، من غذا را از روی میل میخورم و تا یک