فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨
است که میخواهد از خودش فرار بکند خودش این را حس میکند که اگر خودش
باشد و خودش ، از خودش رنج میبرد و گویی درونش پر از مار و عقرب است
و دائما دارند او را میگزند همان طور که به شخصی که از درد شدیدی مینالد
مرفین تزریق میکنند تا آن درد را حس نکند ، این سرگرمیها و مخدرات و
مسکرات و قمارها که بیشتر در افراد جنایتکار و فاسد العمل پیدا میشود
برای فرار از خود است میخواهد از خودش فرار کند ، و این چه بدبختی است
و چرا باید انسان خودش را آنچنان بسازد که نتواند با خودش خلوت کند بر
عکس ، چرا اهل صلاح ، اهل تقوا ، اهل اخلاق ، آنها که همیشه ندای وجدانشان
را شنیده و اطاعت کرده اند ، از هر چه که آنها را از خودشان منصرف بکند
فراری هستند ، دلشان میخواهد خودشان باشند و خودشان و فکر کنند چون عالم
درونشان از عالم بیرون واقعا سالمتر است آنکه عالم درونش مثل باغ وحشی
است که سبعها و درنده ها و گزنده هایش را رها کرده باشند ، از خودش
فرار میکند میرود به طرف مخدرات ، ولی این بر عکس است .
ملای رومی میگوید :
| یک زمان تنها بمانی تو ز خلق |
| در غم و اندیشه مانی تا به حلق [١] |
[١] مثنوی مولوی ، صفحه ٣٤٥ سطر . ١٨