فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥
سیاستش بر این اساس است و معاویه مردی است که پایبند هیچیک از این حرفها نیست او میخواهد به هدف و مقصود برسد ، اگر با عدالت بهتر میشود رسید ، عدالت ، اگر نه ، تبعیض ، رشوه ، مال مردم خوردن ، از این گرفتن به آن دادن ، فریب دادن و نیرنگ زدن ، دروغ گفتن قهرا او موفق میشود و علی ( ع ) شکست میخورد . همه انسانها این را احساس میکنند که اینها برای انسان قید و محدودیت ایجاد میکند با این حال باز آن اندرون و ضمیر انسان فرمان میدهد به صداقت ، امانت ، عدالت و غیره او دست از فرمان خودش بر نمیدارد این برای چیست ؟ میگوید محال است که انسان در درون خودش نا آگاهانه مطمئن نباشد به پایان نیک این امور که اینها گم نمیشود و هدر نمیرود در عمق وجدان و ضمیر انسان ، نا آگاهانه این اعتقاد و ایمان هست ای بسا به ظاهر انکار میکند ، میگوید ما نمیدانیم واقعا قیامتی هست ، معادی هست و آیا بعد از مردن خبری هست یا نه ، ولی نا آگاهانه در درون خودش به این حقایق ایمان دارد ، و لهذا صد بار اگر راست بگوید و بدی ببیند ، عدالت کند و ظلم ببیند ، بار صد و یکم باز صداقت و عدالتش را رها نمیکند این برای آن است که در عمق ضمیر و وجدان ، و به علم حضوری این مطلب را احساس میکند که زندگی منحصر به اینجا نیست ، دوره دنیا نظیر دوره زندگی یک جنین است که تولدی دیگر در پیش روی او هست ( تعبیر از خود اوست ) پس احساس تکلیف متضمن ایمان به پاداش است ، یعنی متضمن ایمان به خلود و بقاء نفس است ایمان به خلود نفس یعنی احساس اینکه من باقی هستم و پاداشم را از جهان میگیرم ، گم نمیشود . این خودش متضمن