فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٠
هر چه را جستجو میکنی ، تو همان هستی . پس اگر از این شاعر بپرسیم من
چیستم ؟ میگوید بگو تو چه را جستجو میکنی تا من بگویم چیستی .
همان طور که وعده دادم فردا شب ان شاء الله درباره " خلا معنوی و
اخلاقی در جهان معاصر " که نتیجه این گرایشهای ماتریالیستی است عرایضی
به عرض شما میرسانم .
اهل بیت را وارد مجلس پسر زیاد کردند نوشته اند زینب اندامی رشید
داشت و بلند بالا بود در حالی وارد مجلس پسر زیاد شد که زنانش دورش را
گرفته و مانند نگین او را احاطه کرده بودند ابن زیاد میدانست این زن
مجلله که دیگران مانند یک عده کلفت دور او را گرفته اند کیست انتظار
داشت زینب که وارد میشود به او سلام کند ولی زینب سلام نکرد زینب
خواست ثابت کند و ثابت کرد ( بعدها بیشتر ثابت کرد ) که پسر زیاد !
تو خیال نکن که اگر بدن ما را قطعه قطعه کردی یا اسیر کردی و به زنجیر
کشیدی ، روح ما را هم میتوانی اسیر کنی روح ما روح سالم بشری است ، روحی
است که خودش را نباخته است ، نفخه الهی است روح ما تسخیر شدنی نیست
، روح ما میراندنی نیست ، روح ما زنجیر کشیدنی نیست سلام نکرد او بر
آشفت . گفت : من هذه المتکبرش ؟ این زن متکبر کیست ؟ کسی جواب نداد
دو سه بار این را تکرار کرد آخر کسی جواب داد : هذه زینب بنت علی بن
ابی طالب [١] . در آنجا زینب چنان پسر زیاد را محکوم کرد که زبانش
بند آمد و همان تصمیم جلاد مابانه را گرفت راه دیگری نداشت .
[١] بحار الانوار ، ج ٤٥ ، ص ١١٥ ( باب ٣٩ ) .