فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤
تعلیم بکنید که تعلیم ، تربیت هم هست تعلیم از تربیت ، و تربیت از تعلیم جدا نیست دیگر نمیگوید کدورتها را از میان ببرید ، محبتها را زیاد کنید میگوید دانشها را زیاد کنید پس ما باید بدانیم که برای تربیت جامعه ، آیا باید دانش جامعه را افزایش بدهیم یا کوشش کنیم دشمنیها را از میان ببریم ، از دانش کاری ساخته نیست ؟ آنکه مانند ارسطو میگوید از دانش به تنهایی کاری ساخته نیست ، اراده را باید تقویت کرد ، او راه دیگری را پیشنهاد میکند آن کسی که در اخلاق ، تکیه اش روی وجدان فطری انسانی است میگوید در درون هر انسانی یک منادی مقدس اخلاق هست که انسان را فرمان میدهد به کارهای نیک و باز میدارد از کارهای زشت این ندا که راست بگو و دروغ نگو ، این ندا که امانت بورز و خیانت نکن ، این ندا که ایثار کن ، این ندا که انصاف داشته باش درباره خودت نسبت به دیگران ، در درون هر کسی هست ، فقط وقتی که نداها و غوغاهای دیگر بلند است انسان ندای وجدان خودش را نمیشنود مثلا در این فضا که الان ما هستیم اگر یک نفر واعظ بخواهد کلمات خدا را برای ما بیان بکند ، چنانچه این جو ، ساکت و ساکن باشد ، ما حرف او را درست میفهمیم و میشنویم ، اما همین قدر که یک صدای دیگر مثل صدای بلند گوی دیگر یا صدای اتومبیلها هم بلند باشد و یا آن که پهلوی ما نشسته است حرف بزند دیگر نمیتوانیم صدای او را بشنویم برای اینکه یک ندا خوب شنیده بشود باید نداهای مخالف را خاموش کرد در دیدن هم این جور است ما به این شرط خوب میبینیم که گردی ، غباری ، دودی در کار نباشد ، والا هر مقدار هم چشم ما بینا باشد اگر گرد و غبار زیاد شد اشیاء را درست نمیبینیم در واقع ما میبینیم ولی گرد و غبار نمیگذارد برای اینکه ببینیم باید گرد و غبار