فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧
گفت : خروس که عیبی ندارد ، انسان را گفته اند گفت : نه ، آدم با غیرت خروس هم در خانه نمیآورد خیلی خوشحال شد ، گفت : الحمدلله چقدر زن ما با عفت و عصمت است خروس را برد نزد مرغ فروش و گفت : اگر ممکن است این را بگیرید ، دو قران ما را پس بدهید گفت چرا ؟ اتفاقا این خروس بیشتر میارزد ، دو قرآن و ده شاهی میارزد ، ما ده شاهی هم به شما تخفیف دادیم گفت به هر حال من نمیخواهم گفت اگر خیال میکنی ممکن است به تو دروغ گفته باشم بدان که حتما بیشتر میارزد گفت نه ، به آن علت هم نیست ، میدانم بهتر است ولی نمیخواهم گفت چرا نمیخواهی ؟ گفت حالا چه کار داری که من چرا نمیخواهم این هم لج کرد گفت تا علتش را نگویی من خروس را از تو پس نمیگیرم گفت به جای دو قران سی شاهی به من بده گفت تا راست نگویی نمیدهم گفت پس یک قران به من بده گفت تا راستش را نگویی ، ده شاهی هم بگویی من از تو قبول نمیکنم باید حقیقت را بگویی گفت حقیقت این است که زن من خیلی با عفت و عصمت است و حاضر نیست یک خروس را در خانه راه بدهد مرغ فروش زود خروس را گرفت و دو قران را به او داد و گفت این دو قران را بگیر ولی یقین داشته باش که زنت زن بد عملی است اگر زن با عفت و عصمتی بود این جور حرف نمیزد این حرف ، حرف یک زنی است که اصلا عفت و عصمت ندارد که این جور گزاف و گز نکرده به اصطلاح پاره میکند زنی که واقعا با عفت و عصمت باشد هیچ وقت از خروس رو نمیگیرد . اینکه انسان آنجا هم که راستی واقعا فلسفه خودش را صد در صد از دست میدهد و از راستی انسان دریای خون جاری میشود ، بگوید در اینجا هم