فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦
هر کس که چنین حرفی زده باشد چطور ممکن است انسان معتقد باشد به این مطلب که راست را باید گفت ولو اینکه راست فلسفه خودش را به کلی از دست بدهد ، راستی را که منشأ جنایتها در دنیا میشود باید گفت ، دروغی را که جلو جنایتها را در عالم میگیرد و جانها و حقیقتهایی را نجات میدهد نباید گفت ! آیا وجدان چنین حکمی میکند ؟ ! اگر کسی درباره راست و دروغ تجربه داشته باشد این حرف را نمیزند گاهی بعضی از حرفها را یک آدمهایی میزنند که در آن زمینه تجربه ندارند مثلا آدمی که در عمرش پایبند راستگویی نبوده و همیشه دروغ گفته است ، اگر از او بپرسید آیا چنانچه مصلحت ایجاب کند میتوان دروغ گفت ؟ میگوید هیچوقت نباید دروغ گفت ، اصلا نباید دروغ گفت ، چون به عمرش راست نگفته که بعد ببیند در مواردی واقعا از راستی مفسده بر میخیزد چون این جور نیست ، حرفش هم با واقعیت تطبیق نمیکند یک آدمی که تجربه دارد یعنی در عمرش راستگو بوده است ، یک راستگوی واقعی میفهمد که در مواردی راستی فلسفه خودش را از دست میدهد در فقه اسلامی هم غیبت و دروغ هر کدام موارد استثنائی دارند ، و حق هم این است . مثلی میآورند که شخصی از دکان مرغ فروشی ، خروسی خرید به قیمتهای قدیم دو قران ، خروس خیلی خوبی که بیشتر از این هم میارزید رفت خانه اش تا وارد شد زنش گفت این چیست که آورده ای ؟ گفت : خروس گفت یک آدم با غیرت هم خروس میآورد در خانه ؟ ! ، آدمی که زنش در خانه اش است زود صورتش را پوشید و خودش را مخفی کرد ، گفت من هرگز حاضر نیستم در خانه ای که جنس نر وجود داشته باشد زندگی کنم یا این باید باشد یا من ، دیگر از کنج خانه بیرون نمیآیم . مرد