فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩
نوعی سعادت است ، منتها سعادت یعنی خوشی منحصر به خوشیهای حسی نیست به آقای کانت باید گفت : شما میگویید وقتی انسان با وجدانش مخالفت میکند یک تلخی شدیدی در وجدان خودش احساس میکند این راست است ، ولی چطور وقتی انسان از وجدان اطاعت نمیکند احساس تلخی میکند اما وقتی اطاعت میکند نوعی مسرت و لذت ، منتها مسرت و لذتی در سطحی خیلی بالاتر ، عمیقتر ، ریشه دارتر ، لطیفتر ، باقیتر و جاویدان تر احساس نمیکند ؟ ! بنابر این به قول آقای کانت انسان اگر فرمان وجدان را اطاعت کند نیز احساس تلخی میکند ، چون خودش گفت ما آن را از سعادت جدا میکنیم ، پس کار سخت و دشواری است فرمان وجدان را اگر اطاعت بکنیم احساس رنج میکنیم ، احساس تکلیف به معنی کلفت و مشقت میکنیم ، مخالفت هم بکنیم باز بدتر احساس رنج میکنیم پس چه اطاعت کنیم و چه نکنیم در هر دو حال احساس رنج میکنیم این معنی ندارد و چنین چیزی محال است ، به دلیل اینکه انسان آنجا که فرمان وجدان را مخالفت میکند رنج میبرد و درد میکشد به همین دلیل وقتی انسان ندای وجدان را اطاعت میکند غرق در نوعی خاص از مسرت و شادی میشود ، یک نوع مسرت و شادی که قابل توصیف نیست آنکه ایثار میکند ، بعد از ایثارش درونش به نوعی گلشن میشود آنکه رنج خود و راحت یاران میطلبد ، بعد از اینکه برای راحت دیگران رنجی متحمل میشود ، در وجود خودش نوعی مسرت و رضایت احساس میکند که نظیر آن را انسان در هیچ لذت حسی درک نمیکند بوعلی برای همین مطلب ، در خاتمه " اشارات " بحثی باز کرده است تحت عنوان اینکه اشتباه است اگر ما لذت را منحصر به