فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥
احکام قبلی است ، یعنی از راه حس و تجربه به دست بشر نرسیده ، جزء سرشت و فطرت بشر است مثلا فرمان به اینکه راست بگو ، دروغ نگو ، فرمانی است که قبل از اینکه انسان تجربه ای درباره راست و دروغ داشته باشد و نتیجه راستی و دروغ را ببیند ، وجدان به انسان میگوید راست بگو ، دروغ نگو بنابر این ، دستورهایی که وجدان میدهد همه دستورهای قبلی و فطری و به تعبیر عوامی ، مادر زادی است ، به حس و تجربه انسان مربوط نیست به همین دلیل فرمان اخلاقی به نتایج کارها ، کار ندارد ، خودش اساس است مثلا ما میگوییم : راست بگو ، بعد برایش استدلال میکنیم : زیرا اگر انسان راست بگوید مردم به او اعتماد میکنند ، مردم به گمراهی نمیافتند ، خودش شخصیت پیدا میکند ، نتایج راستی را ذکر میکنیم همچنین میگوییم : دروغ نگو ، نتایج بد دروغ را ذکر میکنیم میگوید وجدان اخلاقی به این نتایج کاری ندارد ، فرمانی است مطلق ، و به عبارت دیگر آن عقل است که با مصلحت سر و کار دارد ، غلط است که ما بیاییم برای مسائل اخلاقی استدلال کنیم که ایها الناس ! امانت داشته باشید به این دلیل ، و بعد آثار و مصلحت و فایده امانت را ذکر بکنیم ، ایها الناس ! خیانت نکنید ، بعد مفاسد خیانت را ذکر بکنیم ، ایها الناس ! عادل باشید ، آنوقت مصلحتها و آثار عدالت را ذکر بکنیم ، ظالم نباشید ، آثار بد ظلم را بیان نماییم میگوید این اشتباه است اینها کار عقل است که دنبال مصلحت میرود عقل چون دنبال مصلحت میرود احکامش همیشه مشروط است ، یعنی همیشه به چیزی فرمان میدهد به خاطر یک مصلحت یک جا میبینید آن مصلحت از بین رفت مصلحت که رفت عقل هم دست از حکم خودش بر میدارد . مثلا