فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢
جنایتهای خیلی فوق العاده میشود و شده است . این مکتب میگوید ملاک و معیار اخلاقی بودن ، عاطفه نیست بلکه عقل و اراده است عاطفه هم باید در زیر فرمان عقل و اراده کار خودش را انجام بدهد ، و الا اگر عاطفه را به نام کار اخلاقی آزاد بگذارید کار ضد اخلاقی انجام میدهد در اخلاقی که فلاسفه اسلامی روی آن زیاد تکیه میکنند این مسئله هست که اخلاق کامل ، اخلاقی است که بر اساس نیرومندی عقل و نیرومندی اراده باشد ، و میلهای فردی ، میلهای نوعی و اشتیاقها ، همه تحت کنترل عقل و اراده باشند طبق این نظریه قهرمان حقیقی اخلاق آن کسی است که بر وجودش عقل و اراده حاکم است و البته در وجود انسان عواطف غیر فردی هم زیاد وجود دارد ولی آنها چشمه هایی است در وجود انسان که با کنترل عقل و اراده در جای خودش باز میشود ، و لهذا انسانهای کامل اینچنین ، گاهی کارهایی از آنها صادر میشود که در نهایت رقت عاطفی است و وقتی انسان روح اینها را در آن صحنه میبیند ، میبیند از گل نازکتر و از نسیم لطیفتر است ، ولی همان انسان را در جای دیگر با دیدن کوچکترین منظره ای آنچنان به خود میلرزد که اصلا قابل ضبط و کنترل نیست مگر علی بن ابی طالب این جور نبود ؟ اگر انسانی صرفا تحت تأثیر عاطفه خودش باشد ، از آنجا که عاطفه منطق ندارد و کور است ، آن شخص باید در همه موارد همین جور باشد ولی وقتی که چشمه عاطفه در وجودش در اختیار عقل و اراده است ، در یک جا روحش لطافت و رقت و عظمت اینگونه نشان میدهد و در جای دیگر او را در