فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١
دارد و آن ، شناخت ذات است ( در ترجمه کلمه " ذات " را نوشته بودند
من حدسم خیلی قوی است که باید به جای ذات ، کلمه " نفس " ترجمه
میکردند ) در عالم فقط یک معرفت وجود دارد و آن معرفت نفس است ،
یعنی خودشناسی درباب معرفت ، تکیه گاه فرهنگ هندی ، معرفه النفس است
یعنی اینکه انسان خود را باید بشناسد ، خود را باید کشف کند تمام
ریاضتهای هندی هم برای رسیدن به این مطلب است میگوید این را فهمیدم که
یک اصل این است که در همه جهان یک معرفت و یک شناخت وجود دارد و آن
شناخت و کشف کردن خود است .
اصل دوم اینکه : هر کس خود را شناخت خدا را شناخته است و جهان را .
( از اینجاست که میگویم باید ترجمه میکرد معرفت نفس نه معرفت ذات )
این هم حرف درستی است این هر دو اصلی که او میگوید ، در کلمات پیغمبر
اکرم و امیرالمؤمنین هست در کلمات امیرالمؤمنین در نهج البلاغه نیست
ولی در غرر و درر آمدی هست میفرماید : « معرفة النفس انفع المعارف »
[١] شناخت خود از هر شناختی سودمندتر است راجع به اینکه هر کس خود را
شناخت ، خدا را شناخته و جهان را ، جمله ها از پیغمبر اکرم و
امیرالمؤمنین هست به همین مضمون : هر که خود را شناخت خدا را شناخته
است .
اصل سوم که گاندی میگوید من این سه اصل را از مطالعه اپانیشادها کشف
کردم این است که در همه دنیا یک نیرو و یک نیکی وجود دارد و بس آن
نیرو ، نیروی تسلط بر خویشتن است هر کس بر
[١] غرر و در آمدی ، ص ٧٦٨ ، فصل ٨٠ حدیث . ١٥١