فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩
انجام بدهد بدون آنکه یک محرکی ، یک میلی یا یک خوفی در او وجود داشته باشد . و هر کاری هدفی دارد انسان از هر کاری یک منظوری دارد که میخواهد به آن منظور و هدف برسد کار اخلاقی کاری است که از نظر مبدأ ، از میلی ناشی میشود که آن میل مربوط به خود انسان نیست ، مربوط به دیگران است ، و اسمش را میگذاریم عاطفه غیر دوستی ، و از نظر منظور ، هدف انسان رسیدن خیر به خودش نیست ، رسیدن خیر به دیگران است طبق این نظریه ، فعل طبیعی از دایره " خود " و " من " خارج نیست میلی که مربوط به " من " و " خود " هست ، میخواهد خیری را به همین " من " و " خود " برساند حیوانات هم اینجور هستند ولی فعل اخلاقی ، هم از نظر میل از دایره " خود " خارج است یعنی آن میل اساسا مربوط به " خود " نیست ، مربوط به غیر است ، و هم از نظر هدف از دایره " خود " خارج شدن است ، چون هدف ، رساندن خیر است نه به خود بلکه به غیر خود پس انسان اخلاقی انسانی است که از دایره " خود " پا بیرون گذاشته است و به غیر خود رسیده است این همان مسلکی است که در اخلاق ، محبت را به عنوان پایه اخلاق تبلیغ میکند و اخلاق در نظر او یعنی محبت معلم اخلاقی که اخلاقش بر این پایه است خودش را پیام آور محبت میداند بخشی از این نظریه ، نظریه مشترکی است لااقل میان همه ادیان و بیشتر مکاتب فلسفی عالم شاید ما دینی در دنیا نداشته باشیم که توصیه به محبت نکرده باشد جملهای هست در اخبار و احادیث ما و آن این است : « احبب لغیرک ما تحب لنفسک و اکره لغیرک ما تکره لنفسک » [١] ( به این مضمون ما زیاد داریم ) برای دیگران آن
[١] نهج البلاغه فیض ، نامه ٣ ، ص ٩٢١ با این عبارت فاحبب لغیرک
ما تحب لنفسک » >