فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٠
است . مثال میزند ، میگوید : من ممکن است ابتدا فکر بکنم که اگر بروم گاو همسایه را بدزدم سود بیشتری خواهم داشت ، ولی وقتی به من بفهمانند که اگر تو گاو همسایه را بدزدی همسایه هم گاو تو را میدزدد و آن همسایه دیگر هم مثلا الاغت را میدزدد ، و تو به جای اینکه یک سود ببری صد زیان میبری ، بدیهی است گاو همسایه را نمیبرم تا گاو مرا نبرند ، و این خیلی طبیعی است پس فقط باید به بشر تیز هوشی داد و به او حالی کرد که آنچه اخلاق نامیده میشود همان چیزهایی است که سود همگان را در بر دارد این هم یک نوع مکتب اخلاقی که در واقع ارزشهای اخلاقی را انکار کرده ، یعنی باز مقیاس ، منافع شده منتها تا حالا همیشه گفته میشد که اخلاق چیزی است که با منافع تزاحم پیدا میکند و آن که فلان ارزش اخلاقی را بر منفعت مقدم بدارد کارش اخلاقی است ، ولی این مکتب میگوید چرا شما میآیید میان منفعت و کار اخلاقی تعارض قائل میشوید و بعد میگویید منفعت را انسان به حسب طبع خودش دنبالش میرود ، اما کار اخلاقی را روی چه حسابی انجام دهد ؟ و بعد میخواهید برایش یک مقیاس و میزان بیان کنید و هر کدام چیزی میگویید خیر ، کار اخلاقی آن کاری است که در دور دست ، منافع را تأمین میکند ، و کار غیر اخلاقی یعنی کاری که در آن ، انسان فقط همان نزدیکش را میبیند . ما یک مثال دیگر عرض میکنیم : بچه ای که میخواهد برود دبستان ، نزدیک بین است ، برای همین امروزش فکر میکند ، و متأسف است که امروز من باید بروم مدرسه ، چهار ساعت در آنجا باشم ، بازیهای من فوت بشود ، اینهمه خوشی از من فوت بشود خودش را بین یک خوشی و یک زحمت میبیند : خوشی امروز ، و زحمت امروز تیز هوشی ندارد که دنبال قضیه را ببیند که اگر من امروز درس نخوانم بعدها این درس نخواندن به کجا منتهی میشود ، و درس خواندن به کجا منتهی میشود ؟ او نمیفهمد ولی پدر و مادر میفهمند آنها سود بچه را میخواهند ، بچه هم سود خودش را میخواهد ، ولی بچه سود خودش را در شعاع کوچک