فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٩
انجام دادن ، حقوق دیگران را رعایت کردن ، به شخصیت دیگران احترام گزاردن ، آنچه که بشر در زندگی اجتماعی اش به آن احتیاج دارد به نام اخلاق ، همینهاست بعد میگوید اخلاق این است که ما کاری بکنیم که همین اصول در جامعه حکمفرما باشد ، افراد همه معتقد به این اصول بشوند که حقوق یکدیگر را رعایت کنند ، وظائفشان را انجام بدهند ، به یکدیگر احترام بگذارند ، و از این قبیل شما میخواهید اینها را بر یک مبنای غیر مادی قرار بدهید : چرا حقوق یکدیگر را رعایت کنیم ؟ چون فضیلت این است ، یا چون تکلیف و مسؤولیت چنین ایجاب میکند ، میگوید : نه ، این حرفها اساس و پایه ای ندارد ، حقیقت این است که منافع انسان هم در همین است ما باید به بشر بفهمانیم که تو باید دنبال منافع و خوشی خودت باشی ، و منافع تو در همین است اشتباه میکنی که خیال میکنی اگر حق دیگری را پایمال بکنی به خودت سود رسانده ای ، یا اگر تکلیف خودت را انجام ندادی به خودت سودی رساندی ، و یا اگر احترامات را رعایت نکردی همین طور ( این مثالها را من میگویم ، او نمیگوید ) اینها همه اشتباه است باید عقل و هوش بشر را زیاد کرد و به او دوربینی داد آدمی که خیال میکند سودش در پایمال کردن حقوق مردم است ، به علت نزدیک بینی اش است ، پیش پا پیش را میبیند و دور را نمیبیند [ و به عبارت دیگر ] عکس العمل ها را توجه ندارد باید به بشر مجموع عکس العمل ها را فهماند این مثال را من میگویم : فرض کنید عده ای در یک اتاق با همدیگر زندگی میکنند هر فردی ممکن است به دلیل تنبلی یا به هر دلیل دیگری به وضع این اتاق اهمیت ندهد ولی انتظار هم داشته باشد که این اتاق همیشه پاکیزه و مرتب باشد ولی زود میشود به این جمع فهماند که منفعت فرد فرد ما این است که این وظائف را در مورد این اتاق عمل بکنیم بشر زود میتواند این مطلب را بفهمد وقتی من فهمیدم که منفعت فرد من در همین است ، شما هم بفهمید که منفعت فرد شما در همین است ، دیگری هم بفهمد که منفعت فرد خودش در همین است ، قهرا همه این کار را خواهند کرد ، چون انسان منفعتخواه