فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٦
کما اینکه سقراط هم چنین نظریه ای داشت ، و در کلمات حضرت امیر نیز
این سخن را به شکل دیگری میبینیم : « علموهم و کفی » [١] . سقراط هم
میگفت : مردم را دانا کنید ، اخلاق خوب پیدا میشود البته او روی یک
مبنا میگفت ، کما اینکه علموهم و کفی هم روی یک مبناست ، راسل هم که
میگوید : مردم را دانا کنید و کافی است ، روی مبنای دیگری است دانشی که
او میگوید یعنی توجه دادن به عکس العمل ها : عکس العمل های فعلها را به
افراد بشر بیاموزید ، همه خوب میشوند .
بنابر نظریه راسل ، تربیت بیشتر در مقوله تعلیم وارد میشود و پرورش
وارد مقوله آموزش میگردد .
گفتم نظریه راسل بر ضد انساندوستی است و بر خلاف شعارهای خود اوست
این نظریه ، ریشه اخلاق را زیر کانه زده است بنابر نظریه جناب راسل ،
اخلاق فقط در جایی میتواند اخلاق باشد که انسان نگران عکس العمل سوء
دیگران بر ضد منافع خودش باشد یعنی بنابر این نظریه ، یک آدم ضعیف اگر
هوشیار باشد ، عمل ضد اخلاقی انجام نمیدهد چون میبیند دیگران میآیند چند
برابر ، منافع او را پایمال میکنند یک آدمی هم که نیروی دیگران را مساوی
با نیروی خودش میبیند عمل ضد اخلاقی انجام نمیدهد چون میبیند همان اندازه
که او میتواند از دیگران ببرد ، دیگران میتوانند از او ببرند .
بعد به جناب راسل میگوئیم : اخلاق در درجه اول آن است که بتواند اقویا
را کنترل بکند . بنابر این نظریه ، ظلم اقویا ضد اخلاقی نیست
[١] [ مردم را بیاموزانید و همین کافی است ] .