فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٥
دوات را برداشتم و پراندم به سرت . گفت : عجب ! خیلی اخلاق بدی است ! پس خوب است هر دومان مواظب باشیم . راسل میگوید مسئله اخلاق در میان بشر همین است و همین ، [ و حرفهایی از قبیل ] احساسات نوعدوستانه ، هدف انسانهای دیگر باشند ، روح مجرد ، عقل مجرد و احساس تکلیف [ بی معنی است ] یک آدم مادی [ غیر از این ] فکر نمیکند که دنیا ، دنیای مادیت است و انسان هم یک موجود مادی است انسان جز دنبال منفعت خودش نمیرود فقط باید هوشیاری اش زیادتر باشد ، و در این صورت میبیند که اگر بخواهد به حقوق دیگران تجاوز بکند ، عکس العملش تجاوز دیگران است کلوخ انداز را پاداش ، سنگ است یک کلوخ که انداختم ، صد تا سنگ باید بخورم . بعد میآیم مؤدب مثل بچه آدم سر جای خودم مینشینم . این است که او اخلاق را از مقوله هوشیاری میداند : هر اندازه انسان جاهل باشد ، به عکس العمل کارهایش توجه ندارد و دنبال منافع فردی میرود ، و هر اندازه انسان عالمتر و هوشیارتر باشد ، به عکس العمل ها بیشتر توجه داشته باشد ، آن دورها را بیشتر ببیند ، تا آخر پیری اش را ببیند ، نسل آینده اش را ببیند و به فکر این باشد که بچه های من هم ناراحت نباشند ، بیشتر کوشش میکند که منفعت خودش را با منافع دیگران تطبیق بدهد پس اخلاق ، یعنی خود پرستی عاقلانه و هوشیارانه ، و ریشه اخلاق را باید در هوشیاری و عقل جستجو کرد و لهذا از نظر این آدم ، ما برای اینکه اخلاق خوب به جامعه بیاوریم ، پیوسته باید جامعه را داناتر و دانشمندتر بکنیم و مردم را به عکس العمل ها و لوازم فعلها و کارهایشان آگاهتر نماییم در این صورت اخلاق بهتر در میان مردم پیدا میشود