فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٣
فقط جلوی پایش را ببیند . اگر بخواهد جلوی پایش را ببیند منفعت پرست میشود ، فرد پرست میشود ، خود پرست میشود لزومی ندارد که ما با خود پرستی و منفعت پرستی مبارزه بکنیم ما میگوئیم آقا منفعت پرست باش ولی دور اندیش هم باش ، هوشیار باش ، شعاع عقلت را طولانی تر کن ، یعنی توجه به عکس العملهای کار خودت داشته باش اگر شعاع دور اندیشی [ طویل ] باشد ، آنوقت منفعت فردی با منفعت اجتماعی و مصلحت اجتماعی تطبیق میکند و هماهنگ میشود ، میشود اخلاق یک مثال ذکر میکند میگوید : فرض کنید من میبینم همسایه ام یک گاو شیرده خوبی دارد شک ندارد که در ابتدا منفعتجوئی من حکم میکند که گاو همسایه را بدزدم این خیلی طبیعی است برای انسان ولی عقل دارم ، هوشیاری دارم ، میدانم که این کار بدون عکس العمل نیست من اگر گاو همسایه را بدزدم ، همسایه هم فردا میآید گاو من را میدزدد ، و من که میخواستم به یک منفعتی برسم ، میبینم اگر من به منافع دیگران تجاوز بکنم ، دیگران هم به منافع من تجاوز میکنند ، پس میگویم مصلحت این است که نه من و نه تو .
با یزید و خدا
داستانی است که عطار هم آن را به شعر در آورده البته اینها افسانه است : میگوید یکی از متصوفه که به قول خودشان او را سلطان میگویند یک وقتی در عالم مکاشفه خودش داشت با خدا حرف میزد یک وقت خدا به او گفت : با یزید ! آیا میخواهی آن باطنت را آنطور که هست به مردم ارائه بدهم که دیگر یک نفر هم