فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٩
جوهر انسان عقل انسان است ، و کمال و سعادت نهایی و واقعی انسان سعادت عقلی است سعادت عقلی یعنی چه ؟ یعنی معارف ، یعنی انسان در آن آخرین حدی که برای او ممکن است ، به معارف الهی آشنا بشود و عالم وجود را آنچنان که هست دریافت کند میبینید آنها وقتی که حکمت را از نظر غایت تعریف میکنند نه از نظر موضوع ، میگویند : صیرورش الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی اینکه انسان بشود جهانی عقلی شبیه جهان عینی البته جزئیاتش را انسان عادی درک نمیکند ، و درک نمیکنند مگر اولیاء حق ، ولی انسان عادی میتواند در عقل خودش [ به مرتبه ای ] برسد که کلیات نظام هستی را از اول تا آخر ، آن طوری که هست درک بکند ، از ذات واجب الوجود گرفته تا هیولای اولی ، مراتب کلی عالم را درک بکند و به هر نسبت که معارف انسان نسبت به خدا و صفات و افعال خداوند که جز این هم چیزی نیست بیشتر باشد ، انسان کاملتر است و از سعادت واقعی که سعادت عقلی است ، بیشتر بهره مند میباشد . بعد میگویند : عقل انسان دو جنبه دارد ، یک جنبه نظری و رو به بالا ، که به این جنبه توجهش به بالاست و میخواهد حقایق را کشف کند ، و یک جنبه رو به پایین ، یعنی رو به بدن ، که به این جنبه میخواهد بدن را تدبیر بکند تا این مقدار را زیاد در کتابها مینویسند . بعد میگویند این تدبیر عقل بدن را ، بر چه اساسی باید باشد ؟ شنیده اید که اساس اخلاق از نظر علمای اسلامی عدالت است هیچ فکر کرده اید چرا عدالت را اساس میدانند ؟ ریشه اش این است : گفتهاند .