فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٦
فقط به منظور اینکه احسانی کرده باشد به دیگری احسان میکند ، میگویند فعل اخلاقی ، مثل دستگیریها . سخن در این است که معیار فعل اخلاقی چیست ؟ یعنی چه چیز در آن فعل اول وجود دارد که آن را فعل طبیعی میکند ، و چه چیز در این فعل دوم وجود دارد که این را در یک سطح بالاتری قرار میدهد و نام این فعل را فعل اخلاقی میکند ؟ در اینجا مسئله ای مطرح است که میان خود فرنگیها مطرح شده است و آن این است که آیا منهای دین ، فعل اخلاقی میتواند وجود داشته باشد یا نه ؟ یعنی اگر انسان دارای دین و ایمان نباشد آیا تمام افعالش فعلهای طبیعی است و هیچ فعل او رنگ اخلاقی پیدا نمیکند ؟ و یا اینکه مانعی ندارد که انسان جوری تربیت بشود که بدون آنکه دین و ایمانی در کار باشد ، بتواند کار اخلاقی انجام بدهد ؟ در واقع دو مطلب است : یک وقت هست که میگوئیم فعل اخلاقی یعنی فعلی که مستقیما دین دستور داده باشد که نظر اول این بود ، و نظر دوم این است که نه ، انسان را میشود به گونه ای ساخت که ملکاتی پیدا کند که به موجب آن ملکات ، فعل اخلاقی از او صادر بشود بعد در اینجا بحث دیگری پیش میآید که آیا برای ساختن انسان به این گونه ، دین ضروری است یا نه ؟
سخن داستایوسکی
بعضی گفته اند : اگر خدا نباشد - یعنی اگر اعتقاد به خدا نباشد و انسان اینجور فکر کند که خدایی نیست - همه چیز جایز است . این جمله از داستایوسکی معروف است که گفته است : اگر خدا نباشد ،