فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٥
توسعه خودی و توسعه شخصیت هست اما به آن گونه که شخصیت انسانی با شخصیت همه عالم یکی میشود تا این مقدار شخصیت هست ، تا آن حدی که این شخصیت رقیق و لطیف و جهانی میشود . به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست والا آنجور مبارزه با خودی که جنبه منفی داشته باشد [ فرع بر قائل بودن به خود شخصی است ] . این " خود " معنیش محدودیت یعنی مرز قائل شدن است یک مرزی انسان قائل میشود ، و بیرون مرز را همیشه میخواهد فدای داخل مرز بکند این " خودی " است ، و با " خودی " دو جور میشود مبارزه کرد یکی اینکه " خودی " را ضعیف بکنیم ، از بین ببریم ، همان کاری که هندیها و بودائیها میکردند و کم و بیش در بین بعضی از مسلمانها هم رایج بود این از نظر اسلام غلط است دیگر اینکه مرز " خودی " را توسعه بدهیم تا آنجا که شامل همه انسانها بشود و تا آنجا که شامل همه موجودات عالم بشود ، یعنی دایره ای بشود به شعاع بی نهایت ، و دیگر بیرون مرز چیزی باقی نماند این ، در عین حال مبارزه منفی هم نیست و لذا در اسلام در عین اینکه با خودی مبارزه شده است ، حفظ حقوق و حدود خود و دفاع از خود واجب است سخنرانیی که در سال گذشته راجع به " کرامت نفس " کردم ، پیرامون یک نوع حفظ خودی بود ، اما حفظ خودیی که رذائل اخلاقی از آن بر نمیخیزد در اسلام عینا مطلب از این قرار است و " خودی " توسعه پیدا کرده محیط اخلاق اسلامی محدود به افراد یا خاک معین نیست ، مرز قائل نیست حتی برای مسلمان و غیر مسلمان یعنی اینجور نیست که داخل مرز اسلام تجاوز را جایز نداند ولی بیرون این مرز تجاوز را لازم بداند اسلام تجاوز و ظلم را نسبت به غیر مسلمان هم جایز نمیداند . البته مجازات را جایز