فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٤
ضرورت پیدا کرده است ؟ این خودش یک داستانی است ، یک فصلی است و مربوط به ساختمان بشر میباشد و آن اینکه بشر گویی از لحاظ غریزه ناقص آفریده شده است یعنی چه ناقص آفریده شده ؟ در خلقت که چیزی ناقص آفریده نشده است مقصود این است : هر حیوانی از لحاظ غریزه و صفات طبیعی ، متناسب با زندگی خودش در طبیعت مجهز شده است ، ولی خدای تبارک و تعالی بشر را طوری آفریده است ( « و خلق الانسان ضعیفا ») [١] که با اینکه استعداد او از لحاظ ترقی و تکامل از هر حیوانی بیشتر است ولی از لحاظ غریزه و صفات اولیه طبیعی که برایش لازم و ضروری است بسیار ضعیف و ناقص میباشد و گویی در خود طبیعت بشر این استعداد را قرار داده است که بشر برای خودش آن روش تربیتی و آن خلقی را که لازم است ، انتخاب و اختیار بکند ، معلمان و مربیان بیایند و این نقصی را که به نظر میرسد در طبیعت هست تکمیل و تتمیم بکنند این خودش داستانی است جمله ای که رسول اکرم فرمود : « بعثت لاتمم مکارم الاخلاق » همین است ، من مبعوث شده ام برای تکمیل و تتمیم خلقهای فاضل ، یعنی صفات اکتسابیی را که بشر برای سعادت خودش لازم دارد تکمیل بکنم و به او ارزانی بدارم اصطلاحی دارند روحانیون در علم اصول میگویند بعضی از قوانین داریم که قانون و متمم قانون را جداگانه باید جعل بکنند در طبیعت آن قانون این امکان وجود ندارد که در آن واحد خود قانون با متممش یکجا جعل بشود ، احتیاج به متمم الجعل است این یک رمز فلسفی است و جز این امکان ندارد . انسانیت انسان جز این مسیری ندارد که ابتدا انسان در
[١] سوره نساء ، آیه . ٢٨ [ ترجمه : انسان ، ضعیف آفریده شده است ] .