فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٩
نمیکند ، و بلکه نمیشود گفت که انقلاب حتما راه کمال هست ای بسا انقلابها رخ داده است بدون آن که کمالی برای جامعه رخ بدهد به هر حال این مسئله به صورت یک اصل کلی فلسفی که طبیعت ، کمال خودش را همیشه از راه تبدیل تغییرات کمی به تغییرات کیفی یعنی از راه انقلابی طی میکند ، نه در طبیعت غیر انسان صادق است و نه در طبیعت انسانی اگر ما قلمه یک درخت را به زمین غرس بکنیم ، کی یک چنین تغییرات کیفی پیدا میکند ؟ ! چون حرکت میکند پس شما باید قائل باشید که این خودش در مرحله اول تز بوده است و بعد ضد خودش را در درون خودش داشته که حرکت کرده تازه این هم قبول نیست که به علت ضد درونی خودش حرکت کرده حالا فرضا تا اینجا را قبول بکنیم ما مثلا یک نهال گلابی به زمین مینشانیم این نهال تدریجا راه تکامل خودش را طی میکند تا درخت جوانی میشود سالها میوه میدهد ، بعد هم پیر میشود ، هیچ هم تغییر کیفی پیدا نمیکند و میمیرد پس به دلیل اینکه این نهال حرکت کرده ، به قول شما مرحله تزو آنتی تز یعنی مرحله شی و ضد ، یا مرحله حکم و ضد حکم را طی کرده است ، ولی آن مرحله حکم مرکب یا مرحله سنتز را که ما ندیدیم به آن برسد اگر بگویید تمام این درخت مرحله حکم است ، و ضدش آن وقتی است که میمیرد ، و ضد ضدش آن وقتی است که بار دیگر درخت دیگری به وجود میآید ، میگوییم پس آن حرکتی که در آن مرحله پیدا کرده بود چه بود ؟ بیست سال در حال حرکت بود شما که میگویید تا تضاد در درونش نباشد حرکتی پیدا نمیشود بنابر این نه طبیعت بی جان چنین قانونی دارد و نه طبیعت جاندار . یک انسان که متولد میشود چطور میتوان دوران