فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٣
عاطفه نسبت به وطن ، یا به عبارت دیگر : حقوقی که مادر به عهده او دارد و حقوقی که وطن به عهده او دارد حال حق این مقدم است یا حق آن ؟ ولی این مکتب ، چون تک ارزشی است و برای یک چیز بیشتر ارزش قائل نیست و آن انقلاب اجتماعی است [ در آن ، مسئله تعارض ارزشها مطرح نیست ] میگوید ببین آیا رفتنت به آن انقلاب ( آن هم انقلاب به شکلی که ما میگوییم : انقلاب طبقاتی ) کمک میکند یا نرفتنت ؟ هر کدام که به آن انقلاب کمک میکند همان را اختیار کن و نمیشود در آن واحد هم رفتنش کمک بکند و هم نرفتنش یک مکتب تک ارزشی است ، و لهذا هیچ معیار اخلاقی دیگر نمیتواند در اینجا حاکم باشد مثلا ممکن است یک همرزم انقلابی یک عمر با شخص هم رزمی کرده باشد ، به خود کمونیزم خدمت کرده باشد ، بعد به مرحله ای برسد که آنکه ما فوق اوست یا لااقل زور بیشتری دارد و یا به هر حال فکر خودش این طور است ، یکدفعه فکر میکند که تا این ساعت این رفیق ما گامهایی که برداشته در جهت انقلاب بوده ولی از حالا یک فکری برایش پیدا شده که این فکر مانع و مزاحم است ، مثل آب خوردن او را از میان بر میدارند ، یعنی تکه پاره اش میکنند دیگر هیچ فرقی میان این آدم با آن آدمی که پنجاه سال علیه این مرام مبارزه کرده نیست [ از نظر این مکتب ] انسان یک ارزش بیشتر ندارد و ارزش انسان را انقلاب تعیین میکند ، و اگر آن یک ارزش را از دست داد از بین بردن ده میلیون انسانی که این ارزش را ندارند یا از دست داده اند ضد اخلاق نیست ، بلکه از بین بردن دو ثلث مردم کره زمین هم ضد اخلاق نیست چون غیر از این دیگر معیاری وجود ندارد .