فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٢
کودکی پدرش از دستش رفته است و مادری دارد و این مادر محرومیتها کشیده و او یگانه فرزندش است ، از جوانی بی شوهر شده است و دیگر شوهر نکرده ، از عیش و خوشی خودش صرف نظر نموده و رفته مثلا کلفتی کرده ، زحمت کشیده و این بچه را بزرگ نموده است حالا تازه این بچه بالیده و این مادر وقتی به محصول زحمات مثلا بیست ساله خودش نگاه میکند لذت میبرد و اکنون اول آن است که میخواهد یک نفس راحتی بکشد یعنی این مادر تمام هستی و تمام امیدها و آرمانهای خودش را فدای این بچه کرده و در این یک آرمان متمرکز نموده است ، و این بچه یگانه آرمان این مادر است از طرف دیگر فرض کنید که وطن این بچه هم دچار یک بحران شده است ، مورد هجوم دشمن است و مادر وطن به اصطلاح دارد استمداد میکند ، سرباز داوطلب میطلبد برای جنگیدن با دشمن ، و اگر جوانان وطن حسابی نجنبند دشمن میآید [ سرزمین آنها را ] تصاحب میکند در اینجا این جوان در میان تقاضای دو مادر گرفتار است و دچار تزاحم به اصطلاح اصولیین شده است ، تزاحم ارزشها مادر وطن میگوید برو به جنگ ، مادر واقعی و حقیقیاش میگوید نرو این مادر التماس میکند که نرو ، یگانه آرمان من تو هستی ، او میگوید برو این خودش یک نوع تعارض اخلاقی است ، تعارض وجدان است ، یعنی دو حکم وجدانی متعارض متزاحم در اینجا وجود دارد و این مسئله مطرح میشود که به کدامیک از این دو مادر پاسخ مثبت بگوید در مکتبهایی که اخلاق را بر پایه عواطف مثلا میگذارند ، افراد دچار این نوع تزاحم و تعارض ارزشها میشوند مثلا در اینجا واقعا دو عاطفه متعارض وجود دارد : حب مادر ، حب وطن ، عاطفه نسبت به مادر ،