فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٣
همان منطق معروف هگل ، منطق دیالکتیک است ، فلسفه و جهان بینی ای دارد که جهان بینی مادی است ، بالخصوص مادیتی که در قرن هجدهم رایج و شایع بود و یکی از شاگردان یا پیروان به اصطلاح چپگرای هگل به نام فوئر باخ آن را تجدید مطلع کرد مارکس در فلسفه مادی در واقع تابع فوئر باخ است منتها منطق فوئر باخ منطق دیالکتیکی نبوده است مارکس آن منطق دیالکتیک را با فلسفه مادی تلفیق کرده است و از آن مادیت تحولی یا مادیت جدلی ( این اصطلاحاتی که میگویند ) و یا ماتریالیسم دیالکتیک به وجود آمده همچنین این مکتب یک نظریه خاص در مورد [ ماهیت تاریخ دارد که بر ] اساس اصالت اقتصاد است میگوید : ماهیت اصلی تاریخ را اقتصاد تشکیل میدهد ، که این را ماتریالیسم تاریخی میگویند ظاهرا این اصطلاح را انگلس وضع کرده است ماتریالیسم تاریخی یا مادیت تاریخی ، یعنی تاریخ ماهیت مادی دارد و بخش دیگر ، بخش جامعه شناسی است در بخش جامعه شناسی هم مثل بخش فلسفه تاریخ ، جامعه تقسیم میشود به زیر بنا و رو بنا ، و زیر بنای جامعه ، روابط اقتصادی و تولیدی است و رو بنا همه چیز دیگر قسمتهای دیگری از مکتب مارکسیسم البته مربوط به مسائل اقتصادی است ، یعنی واقعا ماهیت اقتصادی دارد ، همان چیزی که رشته تخصصی کارل مارکس هم فقط آن بوده یعنی او یک مرد اقتصاد دان بوده و در اقتصاد صاحبنظر بوده است و نظریه ای دارد اگر چه این نظریه را هم قبلا اقتصاد دانهای دیگر گفته بودند ولی شاید او بیشتر پرورش داد راجع به مسئله کار و ارزش که ارزش فقط از کار به وجود میآید و سرمایه تولید ارزش نمیکند ، بنابر این ارزش اضافی ، هر