فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٧
ایمان . در گذشته بشر خیلی بحرانها داشت که منشأش جهل و نادانی و فقدان علم بود ولی امروز بحمدالله این بال بشر خیلی رشد کرده این یک بالش که بال علم است خوب رشد کرده ولی آن بال دیگرش که بال ایمان است همین جور مانده ( و مرغ با یک بال نمیتواند پرواز بکند ) همان طور که ایمان نیز در برخی محیطها رشد میکند [ و ثمر میدهد ] ولی در محیط جهل و تعصب برای بشر جز بدبختی چیز دیگری نمیآورد قرآن تکیه اش روی هر دوی اینهاست : بال علم و بال ایمان ، و با این دو بال است که مشکلات بشر آنچنان که باید حل میشود قرآن گاهی از علم جدا سخن میگوید و از ایمان جدا ، مثل : « و قال الذین اوتوا العلم »[١] گاهی هم علم و ایمان را با یکدیگر توأم میکند : « و قال الذین اوتوا العلم و الایمان » [٢] آنها که هم از موهبت دانش و روشنایی و قدرتی که دانش میدهد [ بر خوردارند و هم از موهبت ایمان ] حدودی که دانش به انسان روشنایی میدهد آن است که فضای طبیعت را برای انسان روشن میکند ، قدرت انسان را بر طبیعت افزایش و بسط میدهد و طبیعت را در اختیار انسان قرار میدهد ولی ایمان دژی را فتح میکند که آن دژ در قلمرو علم نیست و علم قادر به فتح آن دژ نیست آن دژ درون خود انسان است ، نفس انسان است در احادیث شیعه و سنی حدیثی است معتبر از پیغمبر اکرم ، و پیغمبر چه حرفها را بجا میگوید ! موقعیت را تشخیص میدهد کجا حرف حق خودش را بزند میخواهد مسئله مجاهده با نفس را مطرح کند ، میگذارد یک روزی که عده ای از اصحابش با غرور و افتخار از یک جنگ
[١] سوره قصص ، آیه . ٨٠ [٢] سوره روم ، آیه . ٥٦