فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٥
تو هدف بدهم ، هر جا که میخواهی بروی من به تو کمک میکنم جلال آل احمد یک حرف خیلی خوبی دارد در کتاب " غربزدگی " میگوید یک پیسی بود راجع به یک نمایشی ، من ترجمه میکردم مدتی فکر میکردم که هدف او چیست ؟ آخرش رسیدم به اینجا که میگوید چنین و چنان شد ، بعد هر کسی به هر راه که میخواست برود سریعتر رفت ، فهمیدم نقش علم را دارد میگوید که نقش علم فقط این است که بشر را در راهی که میرود سریعتر و تندتر به مقصد میرساند ، و راست هم هست از " آگاهی " به تنهایی کاری ساخته نیست قرآن میگوید آگاهترین آگاهها شیطان بود ، خیلی هم خود آگاهیش کامل بود ، حتی " خود آگاه " بود قرآن " خدا آگاهی ) ] را هم کافی نمیداند ، و اصلا برای آگاهی از آن جهت که آگاهی است جز ارزش روشن کردن ، ارزش دیگری قائل نیست میگوید شیطان خدا را میشناخت ، آگاه به خدا بود ، به نبوت پیغمبران اعتقاد داشت ، به وجود قیامت ایمان و اعتقاد داشت ( اقرار همه اینها را از شیطان نقل کرده است ) ولی در عین حال کافر بود چرا ؟ [ زیرا ] مؤمن نبود ایمان مسئله ای است مبتنی بر آگاهی ، ولی [ همراه با ] گرایش ایمان یعنی تسلیم ، یعنی خدا آگاهی مقرون به گرایش و تسلیم در پیشگاه حق . درد بشر امروز تنها دوایش این است : خدا آگاهی مقرون به گرایش و تسلیم و خضوع در مقابل حق یک دوا هم بیشتر ندارد البته قرآن همیشه علم و ایمان را در کنار یکدیگر ذکر میکند بشر امروز علم را دارد ، دوای درد او ایمان است از آگاهی روشنفکرانه و غیر روشنفکرانه کاری ساخته نیست . آگاهی آخرش آگاهی است . تمام اینها را برای فرار از ایمان گفتهاند . میخواستند پای ایمان در