فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٦
آن علم " کلام " عهده دار این مطلب است علم کلام خصوصا کلام قدیم به ارزش عملی کاری ندارد ، فقط دنبال ارزش نظری است ، دنبال راهها و استدلالهایی است مثلا بر یگانگی خدا ، نبوت ، عدل ، امامت و معاد ادله ای ذکر میکند بر اینکه اینها حقیقت است ولی ارزش عملی این است که حالا اعم از اینکه ما حقیقت بودن را به دست آورده ایم یا به دست نیاورده ایم ، برویم دنبال این جهت که این فکر و عقیده ، این ایمان به انسان چه میدهد ؟ یعنی در زندگی انسان چه اثری میگذارد ؟ مطلب دوم این است که آیا باقی ماندن یک فکر و عقیده تابع ارزش نظری آن است یا ارزش عملی و یا هر دو ؟ اگر یک عقیده بخواهد در میان بشر باقی بماند آیا تابع این است که هر دو ارزش را داشته باشد ، یا یکی از این دو ارزش را هم داشته باشد کافی است برای باقی ماندن ، و یا هیچکدام را هم نداشته باشد میتواند باقی بماند و باقی ماندن دائر مدار هیچکدام از ارزش نظری و ارزش عملی نیست ، یعنی ممکن است یک فکری ، یک عقیده ای حقیقت نباشد ، به سود بشر نباشد ، مع ذلک برای همیشه هم باقی بماند . جواب این سؤال را بعد میدهم .
حقیقت بودن مساوی با مفید بودن است
دیگر اینکه آیا میشود میان اینها تفکیک کرد ؟ یعنی آیا میشود یک عقیده و ایمانی حقیقت باشد ولی به زیان بشر باشد ، و عقیده