فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩١
باشد که مؤمن در چنین شرایطی به لقاء پروردگار خودش رغبت کند ، یعنی
اصلا از این دنیا بیزار بشود یا تعبیر دیگر حضرت : « انی لا اری الموت الا
سعادش و الحیاش مع الظالمین الا برما » [١] . این چه احساسی است در
انسان : زندگی با ستمکاران ، زندگیی که بخواهد چشمم فقط به ستمکاران
بیفتد و من با اینها همراه باشم و همراهی کنم ، این زندگی برای من زندگی
نیست ، مرگ است ، ملالت است برای من سعادت این است که در چنین
شرایطی بمیرم مردن برای من در چنین شرایطی سعادت است .
در روز عاشورا میآید بر در خیمه میایستد خطاب میکند به خواهر
بزرگوارش : « یا اختاه ! ایتینی بولدی الرضیع » طفل شیر خوار مرا بیاور
« حتی اودعه » [٢] برای اینکه میخواهم با او هم وداع و خداحافظی بکنم
با این که مادر این طفل در آنجا حیات دارد ، ولی ابا عبدالله میخواهد
ثابت بکند که قافله سالار بعد از من زینب است ، لذا به خواهرش خطاب
میکند زینب میرود طفل شیرخوار اباعبدالله را میآورد حسین به چهره این
طفل نگاهی میکند چند روز است که مادرش [ سیراب نبوده است ] و زن ،
طبق معمول وقتی یک ناراحتی پیدا بکند دیگر پستانش شیر نمیدهد چه رسد به
اینکه چند شبانه روز هم سیراب نبوده است خود به خود در این طفل
اباعبدالله آثار گرسنگی و تشنگی پیدا است حسین که کانون محبت است این
طفل را میگیرد برای اینکه ببوسد دشمن به یکی از افراد عسکر خودش فرمان
میدهد که ببین چه هدف خوبی پیدا کردی ، اگر بتوانی مهارت به خرج
[١] مناقب ابن شهر آشوب ، ج ٤ ، ص . ١١٠ [٢] لهوف ( با ترجمه ) ص . ١١٧