فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٦
فکر توجیهی بر آیند که انسان یک خود عالی تر و بزرگتری دارد منتها در پاسخ به این سؤال که این خود بزرگتر چیست ؟ میروند دنبال حرفهای دیگر . یکی از این مکتبها سخنی گفته که چون خیلی به مسائل مهم فلسفی مربوط است ناچارم به اجمال و اشاره رد بشوم گفته است در انسان دو " من " وجود دارد : یک من فردی و یک من کلی من فردی این است که خودت را به صورت یک فرد احساس میکنی ، و من کلی همان کلی طبیعی است به اصطلاح که در همه افراد وجود دارد ، یعنی " انسان " از این جهت است که آدم انساندوست است ، یعنی اینکه آدم ، انساندوست است به خاطر این است که در او دو خود وجود دارد ، یکی خود فرد که جزئی و محدود است ، و دیگر خود انسان که کلی است . این حرف ، بسیار حرف نادرستی است معنای کلی را نفهمیده اند فلاسفه خیلی بزرگ ، مخصوصا فلاسفه اسلامی درباب کلی و حقیقت کلی طبیعی ، تحقیقات بسیار گرانبهایی کرده اند ، از بوعلی گرفته تا صدرالمتألهین که دیگر وارد این مطلب نمیشوم اینها این جور خیال میکنند که آن منی که در انسان شریف است و احساس شرافت میکند من انسانهای دیگر است که باز از طبیعت بیرون نیست ، همین انسانهای مادی میگوید آنجا که من خودم را احساس میکنم ، این ، همان خود پلید است که باید رهایش کرد ، و آنجا که انسان را احساس میکنم ، باز خود را احساس میکنم اما خود را در ضمن انسان کلی احساس میکنم ، و او خود مقدس است میگوییم آن انسان کلی هم عین همین انسانهای دیگر است ، چیزی غیر از آنها نیست ، و به علاوه انسان کلی در فرد ، عین فرد است نه چیزی جز