فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥
فیض رساندن است . این است که در مکتب اسلام تمام احساسهای اخلاقی ، از
پیدا کردن " خود " و احساس واقعیت " خود " پیدا میشود اگر انسان
خود واقعی اش را پیدا کند ، میبیند تمام به قول اینها ارزشهای اخلاقی و
نیز ضد اخلاقی ها معنی پیدا میکند بعد از این است که انسان میبیند تمام
اخبار اسلامی [ درباب اخلاق ] یک فلسفه خاص دارد و اخلاق در اسلام بر محور
خودشناسی و احساس کرامت در خود واقعی است و اخلاق اسلامی بر اساس این
پایه بنا شده است پس معلوم شد که از نظر اسلام در انسان واقعا دو " خود
" وجود دارد ، ولی این طور نیست که در انسان دو " من " وجود داشته
باشد جدا و مستقل از یکدیگر [ آن دو " خود ) ] عبارتند از ] خود واقعی و
خود طفیلی و پنداری یعنی آن چیزی که واقعا ناخود است و انسان " خود "
میپندارد آن خودی که باید با او مبارزه کرد و عجبها ، حسادتها ، تکبرها ،
شهوترانیها و ظلمها از آنجا بر میخیزد ، خود حقیقی انسان نیست خود حقیقی
الهام بخش اسلام فطری است « و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها
[١] . این بود تقریر مطلب از نظر اسلامی .
سیری در نظرات مادیین
عرض کردیم که دیگران هم - حتی مادیین - رسیدهاند به اینجا که نمیشود " خود " آدمی را منحصر کرد به همین خود به اصطلاح شناسنامه ای اصلا شخصیت انسان چیزی است که حتی مادی ترین مادیها برای انسان شخصیت قائل هستند ماوراء شخص . ناچار اینها هم باید در[١] سوره شمس ، آیه ٧ و . ٨