فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٤
مثل آدمی که یک تابلوی بسیار عالی ، مثلا تابلوی را فائل را میبیند ، ارزشش را درک میکند و محال است که بتواند اجازه بدهد که یک کثافتی ، آلودگیی در آن قرار بگیرد ، چون عظمت آن را احساس میکند انسان چون خودش را به علم حضوری درک میکند که از عالم قدرت است ، از ضعف و ناتوانی تنفر دارد یعنی وقتی کرامت نفس خودش را احساس میکند ، تن به ضعف و زبونی و عجز نمیدهد غیبت نمیکند زیرا مطابق حدیثی که قبلا خواندم حس میکند که غیبت ، عجز و ناتوانی است تکبر نمیکند چون میفهمد تکبر ناشی از حقارت نفس است انسان تا حقارت نفس نداشته باشد تکبر نمیکند : « ما من رجل تکبر او تجبر الا لذلة وجدها فی نفسه » [١] یعنی احدی در دنیا تکبر نمیکند و احدی در دنیا تجبر و ظلم و ستم نمیکند مگر اینکه در خودش احساس حقارت میکند آدم متکبر خود واقعی را پیدا نکرده اگر انسان خود واقعی را پیدا کند دیگر احساس حقارت نمیکند ، احساس قدرت و عظمت میکند ، تکبر یا تجبر نمیکند چون با روحش ناسازگار است چرا انسان از علم خوشش میآید و از جهل تنفر دارد ؟ چون حقیقتش ، خود واقعی اش از عالم علم است ، عین علم است و از جهل تنفر دارد چرا " جود " برای انسان به قول اینها یک ارزش ، و به تعبیر ما یک خیر معنوی است ، با اینکه " جود " از خود مایه گذاشتن است برای دیگران ؟ برای اینکه جود ، رحمت و افاضه است و انسان ، خودش حس میکند که من از عالم رحمتم و لازمه از عالم رحمت بودن ، فیض دادن و
[١] اصول کافی ، ج ٣ ، ص ٤٢٦ ، حدیث . ١٧