فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣
ارزشاند . دلشان نمیخواهد بگویند اینها خیر معنوی اند و مادیات خیر
مادی فلاسفه ما مادیات را میگویند خیر مادی بشر ، و معنویات را میگویند
خیر معنوی به این ترتیب مطلب حل میشود و حرف هم همین است زورشان
میآید بگویند خیر مادی و خیر معنوی ، چون اسم معنا و حقیقت در کار میآید
و نمیخواهند این را بپذیرند میگویند " خیر " همانی است که مادی است ،
اسمش هم سود است معنویات چیست ؟ آن خیر نیست ، سود هم نیست ، فقط
ارزش و قیمت است و حقیقتی نیست اسلام میگوید آن هم خیر است ، کار
اخلاقی هم که میکنی دنبال خیر هستی ، ولی آن خیر ، خیری است که طبیعت
حیوان تو دنبال آن خیر نمیرود ، حقیقت ملکوتی توست که دنبال آن خیر
میرود .
اینجاست که اخلاق و احساس اخلاقی خودش یک دروازه ای است به این که
انسان روح مجرد خودش را بشناسد و با شناخت روح مجرد ، عالم غیبت و
ملکوت را آگاه بشود ، چون انسان پرتوی است از عالم غیب و ملکوت از
همین جا ریشه احساسات اخلاقی پیدا میشود انسان چون روح ملکوتی است ،
جنسش ، جنس عظمت است [ زیرا ] جنس ملکوت عظمت است وقتی انسان خود
ملکوتی را احساس بکند تن به حقارت نمیدهد : « من کرمت علیه نفسه هانت
علیه شهواته » [١] این که مکرر داشتیم که هر کس کرامت نفس خودش را
احساس بکند تن به ذلت نمیدهد که قبلا روایاتش را خواندیم [ به همین
جهت است ] انسان وقتی که آن " خود " ش را که از عالم عظمت و عین
عظمت است احساس میکند تن به حقارت نمیدهد ،
[١] نهج البلاغه فیض ، حکمت ٤٤١ ، ص . ١٢٩٣