فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٤
خودش را در این قمار باخته ، بالاترین باختنها او خودش را فراموش کرده
آنچه که همیشه دریا دارد و در نظرش مجسم است چیست ؟ چه چیزی بر فکرش
حکومت میکند ؟ پول ، شهوات ، مأکولات ، مشروبات ، ملبوسات جز اینها
چیز دیگری بر وجودش حکومت نمیکند پس آن " خود " کجا رفت ؟ فراموش
شد به جای " خود " ، " ناخود " را " خود " میپندارد خودش فکر
نمیکند که خودم را فراموش کرده ام انسان هیچگاه باور ندارد که خودش را
فراموش کرده [ میگوید ] من خودم را فراموش کرده ام ؟ ! من همیشه دم از
خودم میزنم : این خودم هستم که اینقدر پول دارم ، این خودم هستم که امروز
چنین غذایی خوردم قرآن میگوید خودت را گم کرده ای ، او خود تو نیست ،
او یک چیز دیگر است ، او طفیلی خود تو است ، او خود طفیلی تو است نه
خود اصیل تو « و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم »[١] از آن
کسانی میباشید که خدا را فراموش کردند و خدا به عکس العمل این فراموشی
که قانون حق ، قانون عمل و عکس العمل است خود آنها را از یادشان برده ،
خودشان را فراموش کردهاند .
خود یاد آوری ( خود یابی )
این است که در قرآن مسئله ای به نام " خود فراموشی " آن هم خود فراموشی مذموم مطرح است در مقابل ، خود یادآوری است : ای انسان ! خود را یاد بیاور ، که " خود یادآوری " هم جز با " خدا یادآوری " امکان ندارد ، یعنی در منطق قرآن این دو از یکدیگر جدا نیست ، خدا را دریا داشتن ، خود[١] سوره حشر ، آیه . ١٩