فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣
دارد ، و همان احساسی است که انسان با آن درک میکند که من واقعی من این
میلها و این طبیعت نیست ، من ، این طبیعت با اینهمه میلها نیستم ،
طبیعت با همه میلها ابزارها و وسائلی است که به این " من " داده شده
است که از این ابزارها و وسائل استفاده کند " من " همان مقامی است که
تصمیم را میگیرد ، همان عقل و درک است ، آن مقامی است که اینها را
میفهمد اما آن مقامی که فرمان طبیعت را به من میدهد او بیگانه و غیر
است ، او من نیستم .
حال با توجه به این مطلب ، آنجا که با نفس باید مجاهده کرد ، با کدام
نفس باید مجاهده کرد ؟ با " خود " باید مجاهده کرد ، با کدام " خود
" باید مجاهده کرد ؟ کدام " خود " را نباید گذاشت مطلق العنان باشد
ومیدان به دستش بیفتد ؟ آن ، همین خود است ، خود حیوانی است که در
واقع ناخود است نه خود یعنی تمام جنگهای درون انسان ، مبارزه هایی که
انسان در درون روح خودش دارد از نظر اخلاقی و ضد اخلاقی ، در واقع مبارزه
" خود " با " ناخود " است نه مبارزه " خود " با " خود " آنجا که
میلهای حیوانی پیروزند و حکومت مطلقه با آنها است و روی عقل و اراده و
فطرت انسانی پوشیده است و یکه تاز شهوات و غضبها است یعنی همان
غرایزی که حیوانات دارند ، آنجا خود اصلی انسان مغلوب شده ، فراموش
شده ، گم شده ، باید رفت پیدایش کرد آن انسانی که در وجود او جز
حیوانیات ، اموری که مشترکات حیوانی است ، چیزی حکومت ندارد ، در
واقع خود واقعی را ، من حقیقی را باخته : « قل ان الخاسرین الذین خسروا
انفسهم »[١]
[١] سوره زمر ، آیه . ١٥ [ ترجمه : بگو زیان کردگان کسانی هستند که خودشان را باختهاند ] .