فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١
اخلاقی میگوید حرکت کن ، طبیعت و میل میگوید بیرون نیا یک وقت انسان حرکت میکند و بر ضد طبیعت کار را انجام میدهد ، یک وقت هم با طبیعت موافقت میکند این جدالها در حیوانات وجود ندارد حیوان است و همان طبیعتش ، حیوان است و همان میلها هر نحو که میل حکم کرد حیوان عمل میکند در حیوان مبدأ دیگری غیر از مبدأ میلها که فرمانی بر ضد میلها بدهد وجود ندارد حال ، آنچه میخواهم نتیجه بگیرم چیز دیگر است ، حالتی است که روانشناسان میگویند و وقتی انسان در خودش مطالعه میکند میبیند حرف حسابی هم هست این جدال درونی بین چه و چه است ؟ بدیهی است بین خود و خود است ، در خارج از خود انسان نیست ، انسان با یک بیگانه ای جدال ندارد ، در درون انسان دو نیرو از خود انسان هستند که با یکدیگر در جدالند ، یکی میگوید این غذا را نخور ، یکی میخواهد بخورد ، هنگام سحر یکی میگوید بلند شو ، دیگری نمیخواهد بلند شود ، یکی میگوید فلان حرف را نزن ، دیگری میخواهد ( میلش اقتضاء میکند ) آن حرف را بزند این جدال در درون انسان است مسلم بیگانه ای در اینجا دخالت ندارد ، جدال خود انسان با خود انسان است ولی مطلب این است : در وقتی که میل طبیعی انسان بر اراده اخلاقی او پیروز میشود و کاری که تصمیم گرفته بود نکند میکند ، چه حالتی به انسان دست میدهد ؟ حالت شرمندگی و حالت شکست پیش خودش احساس میکند من شکست خوردم ، درست مثل قهرمانی که او را فرستاده اند به میدان جنگ و با قهرمان دیگری مبارزه کرده و از او شکست خورده ، واقعا انسان احساس شکست میکند بر عکس ، آن وقتی که اراده اخلاقی بر میل طبیعی پیروز میشود ، آن زمان که از سر سفره بلند میشود و میبیند یک ذره رژیم را