فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٤
من نمیخواهم خودم را تبرئه کنم چون میدانم که نفس ، انسان را به بدی
فرمان میدهد . پس [ طبق این آیات ] آن چیزی که در قرآن به نام "نفس"
و " خود " از او اسم برده شده ، چیزی است که انسان باید با چشم بدبینی
و به چشم یک دشمن به او نگاه کند ، نگذارد او مسلط بشود ، و او را همیشه
مطیع و زبون نگه دارد .
در مقابل ، ما به آیات دیگری بر میخوریم که از نفس - که باز معنایش
خود است - تجلیل میشود : « و لا تکونوا کالدین نسوا الله فانساهم انفسهم
[١] از آن گروه مباشید که خدای خود را فراموش کردند ، خدا هم خودشان
را ، نفسشان را از آنها فراموشاند خوب اگر این نفس همان نفس است چه
بهتر که همیشه در فراموشی باشد . « قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم
[٢] بگو باختگان ، زیان کردگان ، آنها نیستند که ثروتی را باخته و از
دست داده باشند یعنی آن یک باختن کوچک است باختن بزرگ این است که
انسان نفس خود را ببازد ، خود خود را ببازد و به اصطلاح
اگزیستانسیالیستهای امروز خویشتن خود را ببازد ، ثروت ، سرمایه مهمی
نیست ، بزرگترین سرمایه های عالم برای یک انسان ، نفس خود انسان است
اگر کسی خود را باخت دیگر هر چه داشته باشد گویی هیچ ندارد ، که به این
تعبیر باز هم ما در قرآن داریم [ بنابر این در قرآن از یک طرف ]
تعبیراتی از قبیل فراموش کردن خود ، باختن خود ، فروختن خود ، به شکل
فوق العاده شدیدی نکوهش شده که انسان نباید خودش را فراموش کند ،
[١] سوره حشر ، آیه . ١٩ [٢] سوره زمر ، آیه . ١٥