فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧
وقتی او توضیح داد اول کسی که مطلب را درک میکند خود آن طبیب سابقه دار است . اینجاست که انسان خودش را سر دو راهی میبیند : آیا من پا روی شخصیت و شهرت خودم بگذارم ، آن را لگد کوب کنم ، بگویم این آقا از من بهتر میفهمد و نسخه ای که من دادم غلط است ، نسخه ، نسخه ای است که این آقا میگوید ؟ این را میگویند انصاف یک وقت هم پا روی انصاف خودش میگذارد ، میگوید این حرفها چیست ؟ ! برو دنبال کارت ممکن است در عمل نسخه خودش را عوض بکند برای اینکه بیمار نمیرد ، ولی اقرار نمیکند بلکه به گونه ای کار خودش را توجیه میکند . انسان این دو حالت را دارد . گاهی انصاف میدهد ، و این چقدر در دنیا اتفاق میافتد در حدیث هم هست که یکی از مکارم اخلاق انسان ، انصاف دادن به رقیبهاست این حالت که در انسان هست نا آگاهانه ، بدین جهت است که انسان خدا را میشناسد و یک سلسله مسائل است که بالفطره و نا آگاهانه آنها هم اسلام خدا یعنی قانون خدا است اسلام یعنی تسلیم به قانون خدا خدا دو نوع قانون دارد یک نوع ، قوانینی که آن قوانین را در فطرت انسان ثبت کرده است ، و نوع دیگر ، قوانینی که در فطرت انسان نیست بلکه از همان قوانین فطری منشعب میشود ، و تنها به وسیله انبیاء بیان شده است انبیاء علاوه بر اینکه قوانین فطری را تأیید میکنند یک قوانین اضافه هم برای انسان میآورند آن عمق روح انسان ، آن فطرت انسان ، آن عمق قلب انسان ، با یک شامه مخصوص ، نا آگاهانه همین طور که خدا را میشناسد ، این قوانین خدا را میشناسد ، رضای خدا را میشناسد و کار را بالفطره در راه رضای خدا انجام میدهد ، ولی خودش نمیداند که دارد قدم در راه رضای خدا بر میدارد و لهذا این مسئله مطرح است که آیا این جور