فلسفه اخلاق - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧
از مقوله پرستش هستند . در نظریات سابق که در شبهای پیش عرض کردیم روشن شد که بعضی اینگونه افعال را از نوع عاطفه و محبت میدانند ، و بعضی از نوع عقل و دانش و فهم ، و بعضی از نوع اراده قوی ، و بعضی ندای وجدان انسان ، و بعضی از مقوله زیبایی حال عرض میکنم یک نظریه دیگر هم درباره طبیعت اینگونه کارهای مقدس بشری هست و آن این است که این کارها از مقوله پرستش است ، از مقوله عبادت خداست ولی عبادتی نا آگاهانه مثلا آن کسی که اعمال اخلاقی را از نوع زیبایی میدانست میگفت چون زیبایی منحصر به زیبایی محسوس نیست و زیبایی معقول هم زیبایی است ، آنکه کار اخلاقی میکند ، جمال و زیبایی عقلی کار اخلاقی را احساس میکند و این جمال و زیبایی او را به سوی خود میکشد همچنانکه زشتی کار غیر اخلاقی و ضد اخلاقی او را از آن متنفر میکند در کارهای اخلاقی جاذبه ای است از نوع جاذبه زیبایی ، و در کارهای ضد اخلاقی دافعه ای است از نوع دافعه های ضد زیبایی . ولی این نظریه ، نظریه عجیبی است و آن این است : کسی که کار اخلاقی میکند ، حتی آن کس که در شعور آگاه خودش خدا را نمیشناسد و به وجود خدا اعتراف ندارد و یا فرضا اعتراف دارد ولی در شعور آگاه خودش این کار را برای رضای خدا انجام نمیدهد و با این کار ، خدا پرستی نمیکند ، کار اخلاقی او یک نوع خداپرستی و پرستش نا آگاهانه است .
شعور ظاهر و شعور مغفول عنه
ممکن است سؤال شود : مگر ممکن است خدا پرستی نا آگاهانه