اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠ - ٦- تاريخچه علم اخلاق
در نامه معروفش (به فرزندش امام مجتبى عليه السلام) بعد از بازگشت از صفّين، اساس و ريشه مسائل اخلاقى را تبيين فرمود؛ و ملكات فضيلت و صفات رذيلت به عاليترين وجهى در آن مورد تحليل قرار گرفته است! [١]
اين نامه را (علاوه بر مرحوم سيّد رضى در نهجالبلاغه) گروهى ديگر از علماى شيعه نقل كردهاند.
بعضى از دانشمندان اهل سنّت مانند ابو احمد حسن بن عبداللّه عسكرى نيز در كتاب الزّواجر و المواعظ تمام آن را آورده و مىافزايد:
«لَوْ كانَ مِنَ الْحِكْمَةِ ما يِجِبُ انْ يُكْتَبَ بِالذَّهَبِ لَكانَتْ هذِهِ؛
اگر از كلمات پندآموز، چيزى باشد كه با آب طلا بايد نوشته شود، همين نامه است!»
ب- نخستين كسى كه كتابى به عنوان «علم اخلاق» نوشت اسماعيل بن مهران ابى نصر سكونى بود كه در قرن دوم مىزيست، كتابى به نام صفة المؤمن و الفاجر تأليف كرد (كه نخستين كتاب شناخته شده اخلاقى در اسلام است).
ج- نامبرده سپس گروهى از بزرگان اين علم را اسم مىبرد (هر چند صاحب كتاب و تأليفى نبودهاند، از آن جمله:
«سلمان فارسى» است كه از على عليه السلام دربارهاش نقل شده كه فرمود:
«سَلْمانُ الْفارِسى مِثْلُ لُقْمانِ الْحَكيمِ- عَلِمَ عِلْمَ الْاوَّلِ وَ الْاخِرِ، بَحْرٌ لايُنْزَفُ، وَ هُوَ مِنَّا اهْلَ الْبَيْتِ؛
سلمان فارسى همانند لقمان حكيم است- دانش اوّلين و آخرين را داشت و او درياى بى پايانى بود و او از ما اهل بيت است.» [٢]
٢- «ابوذر غفارى» است (كه عمرى را در ترويج اخلاق اسلامى گذراند و خود نمونه اتمّ آن بود. درگيرىهاى او با خليفه سوم «عثمان» و همچنين «معاويه» در مسائل اخلاقى معروف است؛ و سرانجام جان خويش را نيز بر سر اين كار نهاد.
٣- «عمّار ياسر» است كه سخن اميرمؤمنان على عليه السلام درباره او و يارانش مقام اخلاقى
[١]. رساله حقوق امام سجّاد عليه السلام و دعاى مكارم الاخلاق و بسيارى از دعاها و مناجاتهاى ديگر نيز در طليعه آثار معروف اخلاقى در اسلام قرار دارند كه هيچ اثرى با آنها برابرى نمىكند
[٢]. بحار، ج ٢٢، ص ٣٩١