اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٤ - موانع خودشناسى
مىفرمودند:
«رَحِمَ اللّهُ امْرَءً اهْدى الَىَّ عُيُوبى؛
خدا رحمت كند كسى كه عيوب مرا به من هديه كند.» [١] (تعبير به هديه تعبير جالبى است كه دليل بر اهمّيّت فوقالعاده اين مطلب است) ... ولى اين گونه افراد نيز كماند زيرا دوستان غالباً مداهنه و مجامله مىكنند، و بعضى بعكس به خاطر حسد عيوب را بيش از اندازه بزرگ مىسازند. به داوود طائى [٢] گفتند: چرا از مردم كنارهگيرى كردى و با آنها آميزش ندارى؟ گفت: من چه كنم با كسانى كه گناهان مرا از من پنهان مىكنند!
آرى! افراد ديندار شديداً علاقه داشتند كه با استفاده از نصيحت ديگران از عيوبشان آگاه شوند؛ ولى امروز كار ما به جايى رسيده كه منفورترين افراد نزد ما كسانى هستند كه ما را نصيحت مىكنند و از عيوبمان آگاهمان مىسازند؛ نه تنها از تذكّرات آنها خوشحال نمىشويم، بلكه به مقابله با آنان بر مىخيزيم و مىگوييم: تو خود نيز داراى اين عيوبى، و چنين و چنان كردى، كينه او را به دل مىگيريم، و از نصايح او محروم مىمانيم!
طريق سوم آن است كه: انسان عيوبش را از زبان دشمنانش بشنود، چرا كه دشمنان با دقّت تمام مراقب لغزشها و عيوب انسانند؛ به همين دليل، گاهى انسان از دشمن كينهتوزش بيش از دوست متملّق و چاپلوسش بهره مىگيرد.
طريق چهارم اين است كه: انسان با مردم معاشرت كند، آنچه را از صفات آنها نكوهيده مىبيند در مورد خودش نيز بررسى كند كه آيا او نيز داراى اين صفات نكوهيده هست يا نيست؟ زيرا مؤمن آيينه و مرآت مؤمن است، و مىتواند عيوب خويش را با مشاهده عيوب ديگران ببيند. به عيسى بن مريم عليه السلام گفتند چه كسى تو را ادب آموخت؟
گفت كسى مرا ادب نياموخت ولى من جهل جاهل را ديدم و در نظر ناپسند آمد و از آن دورى نمودم. (داستان معروف لقمان را كه به او گفتند ادب را از كه آموختى گفت از بى
[١]. اين حديث در كتاب «تحف العقول» در كلمات قصار امام صادق عليه السلام به اين صورت نقل شده: احَبُاخْوانى الَىَّ مِنْ اهْدَى الَىَّ عُيُوبىِ (محبوبترين برادران دينى نزد من كسى است كه عيوب مرا به من هديه كند.)
[٢]. داود بن نصير طائى را از بزرگان فقها و زهّاد و عبّاد قرن دوم هجرى شمردهاند و همطراز با ابراهيم ادهمو فضيل دانستهاند؛ (لغتنامه دهخدا)