حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١
٢٢٠٧.كنز العمّال ـ به نقل از اياس بن مالك بن اوس ، از پدرش ـ: زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و ابو بكر هجرت كردند ، در جُحفه به رمه شترى از ما برخوردند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «اين شترها از آنِ كيست؟» . پدرم گفت : از آنِ مردى اسلمى . پيامبر خدا ، رو به ابو بكر كرد و فرمود : «به خواست خداى بزرگ ، به سلامت رَستم!» . پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد : «نامت چيست؟» . گفت : مسعود . باز پيامبر خدا ، رو به ابو بكر كرد و فرمود : «به خواست خداى بزرگ ، سعادتمند شدم» . پس پدرم نزد پيامبر خدا رفت و ايشان را بر شترى نر ، سوار كرد .
٢٢٠٨.امام على عليه السلام : هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى هجرت به مدينه ، بيرون رفت ، به من دستور داد كه بعد از ايشان بمانم تا سپرده هايى را كه مردم نزد ايشان داشتند ، برگردانم . پيامبر خدا را به نام «امين» مى خواندند . من ، سه روز در مكّه ماندم و پيوسته خود را به مردم نشان مى دادم و حتّى يك روز هم از انظار ، غايب نشدم . پس از سه روز ، مكّه را ترك كردم و راهى را كه پيامبر خدا رفته بود ، دنبال كردم ، تا اين كه بر بنى عمرو بن عوف وارد شدم . پيامبر خدا ، در آن هنگام ، به مدينه رسيده بود . من به خانه كلثوم بن هِدم رفتم كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن جا منزل گزيده بود .