حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٦
١ . هيچ استدلالى بر اين ادّعا ارائه نشده است . ٢ . مجموع اين افراد ، بيش از دوازده نفر هستند . ٣ . حتّى بنا بر مبناى خود قائلان ، مشخّص نشده است كه چرا امام حسن عليه السلام معاوية بن يزيد و مروان ، از اين جمع خارج شده اند و چرا خلفاى عبّاسى در اين مجموعه جاى نگرفته اند ؟ آيا كوتاه بودن مدّت خلافت و يا تغبير خاندان خلافت ، خليفه را از خليفه بودن ، ساقط مى كند ؟! ٤ . با قطع نظر از حكومت حاكمان اوّليه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله ، واضح است كه به دست گرفتن قدرت توسّط معاويه و حاكمان پس از او از طريق زور و قوّه قهريه بوده است . بنا بر اين ، شايسته عنوان خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله نيست ؛ زيرا مردم بدون اختيار و با اكراه و اجبار ، مجبور به پذيرش خلافت آنان گشته اند (همانند خلفاى بنى عبّاس) . ٥ . اتّفاق نظر بر خلافت تمامى اين افراد ، وجود ندارد . ابتداى حكومت ابو بكر ، اين گونه است (امام على عليه السلام ، اهل بيت عليهم السلام و بعضى از بزرگان صحابه ، حاكميت ابو بكر را تا چند ماه نپذيرفتند) . نيمه دوم خلافت عثمان هم با شورش و اعتراض همراه بود و بنا بر اين ، اجماع بر خلافت او وجود نداشت . خلافت امام على عليه السلام نيز از آغاز تا انجام ، مورد پذيرش معاويه و مردم شام قرار نگرفت . در برخى مواقع هم با مخالفت اصحاب جمل و اصحاب نهروان رو به رو شد . ٦ . بيشتر اين افراد ، در پىِ اقامه معالم دين (بر پا داشتن احكام دين) نبوده اند . بنا بر اين ، مشمول توصيف پيامبر صلى الله عليه و آله نمى گردند . بيهقى ، خود به اين مطلب اشاره كرده و نوشته است : مقصود از اقامه دين ، بر پا داشتن نشانه هاى دين است ـ خدا داناتر است ـ ، هر چند برخى از آنان ، كارهاى نامشروع انجام مى دادند . {-١-}
[١] . دلائل النبوّة : ج ٦ ص ٥٢١ .