حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٣
٢٥٥٩.امام باقر عليه السلام : در زمان پيامبر خدا ، مؤمنى فقير و سخت نيازمند ، در ميان صُفّه نشينان [١] به سر مى برد . او در تمام اوقات نماز ، با پيامبر خدا بود و در هيچ نمازى نبود كه با پيامبر خدا نباشد . پيامبر خدا دلش براى او مى سوخت و به نيازمندى و غربت او مى نگريست و مى فرمود : «اى سعد! اگر چيزى به دستم برسد ، تو را بى نياز مى كنم» . مدّت ها گذشت و چيزى به دست پيامبر خدا نرسيد . اندوه پيامبر خدا بر سعد ، شدّت گرفت . خداوند سبحان ، از غم و غصّه پيامبر خدا براى سعد ، آگاه شد و جبرئيل عليه السلام را با دو درهم نزد پيامبر صلى الله عليه و آله فرو فرستاد . جبرئيل به پيامبر صلى الله عليه و آله عرضه داشت : اى محمّد! خداوند از غم و غصّه تو براى سعد ، آگاه شد . حال آيا دوست دارى او را بى نياز گردانى؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «آرى» . جبرئيل عليه السلام گفت : اين دو درهم را بگير و به او بده و دستور بده تا با آنها كاسبى كند . پيامبر خدا درهم ها را گرفت . سپس براى نماز ظهر بيرون رفت . سعد بر درِ حجره هاى پيامبر خدا ايستاده و منتظر ايشان بود . پيامبر خدا چون او را ديد ، فرمود : «اى سعد! كاسبى كردن بلدى؟» . سعد گفت : به خدا سوگند ، تاكنون مالى نداشته ام كه با آن كاسبى كنم! پيامبر صلى الله عليه و آله دو درهم را به او داد و فرمود : «با اينها كاسبى كن و [آنها را] براى به دست آوردن روزىِ خدا ، به كار بينداز» . سعد آن دو درهم را گرفت و همراه پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و نماز ظهر و عصر را با ايشان خواند . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : «برخيز و در طلب روزى باش ، كه من از حال و روز تو غمناك بودم ، اى سعد!» . وضع سعد ، چنان شد كه هر چه به يك درهم مى خريد ، به دو درهم مى فروخت و اگر به دو درهم مى خريد ، به چهار درهم مى فروخت . بدين ترتيب ، دنيا به سعد ، رو كرد و مال و منالش بسيار شد و كسب و كارش بالا گرفت . پس در كنار درِ مسجد ، دكانى زد و در آن جا نشست و در همان جا به كسب و كار پرداخت . هر گاه بلال براى نماز ، اقامه مى گفت و پيامبر خدا بيرون مى آمد ، سعد ، همچنان سرگرم دنيا بود و بر خلاف گذشته كه هنوز گرفتار دنيا نشده بود ، ديگر نه وضويى مى ساخت و نه آماده نماز مى شد . پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود : «اى سعد! دنيا تو را از نماز ، باز داشته است!» . و او مى گفت : چه كنم؟ اموالم را ضايع كنم؟! به اين آدم ، جنس فروخته ام و مى خواهم بهايش را از او بگيرم . از اين يكى ، جنس خريده ام و مى خواهم پولش را بدهم . پيامبر خدا از اين وضع سعد ، ناراحت شد ؛ بيشتر از وقتى كه از نادارىِ او ناراحت شده بود . در پىِ اين بود كه جبرئيل عليه السلام بر ايشان فرود آمد و گفت : اى محمّد! خداوند از اندوه تو براى سعد ، آگاه شد . كدام يك را دوست تر مى دارى : حالِ اوّل او را ، يا اين حالِ او را؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «جبرئيلا! حال اوّلِ او را [بيش تر مى پسندم] ؛ چرا كه دنياى او ، آخرتش را بر باد داده است» . جبرئيل عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله عرضه داشت : همانا دوستىِ دنيا و مال و منال ، مايه فتنه و باز داشتن از آخرت است . به سعد بگو آن دو درهمى را كه به او دادى ، به تو برگردانَد . در اين صورت ، به زودى به حالى كه در ابتدا داشت ، باز مى گردد . پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون رفت و به سعد برخورد و به او فرمود : «سعد! نمى خواهى آن دو درهمى را كه به تو دادم ، به من پس بدهى؟» . سعد گفت : چرا ، دويست درهم مى دهم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «اى سعد! من بيش از دو درهم ، از تو نمى خواهم» . سعد ، دو درهم به پيامبر صلى الله عليه و آله داد . از آن پس ، دنيا به سعد پشت كرد ، به طورى كه هر چه گرد آورده بود ، از ميان رفت و او به حال و روز اوّلش باز گشت .
[١] . صُفّه نشينان ، مهاجران تهى دستى بودند كه منزلى براى سكونت نداشتند و از اين رو، در سايه گاهى از مسجد مدينه ، زندگى مى كردند .