رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٨٤ - فضائل امیرالمومنین
روزی رسول خدا٦ نماز عصر را ادا نمود و چون از نماز فارغ شد در محراب نشست و مردم بر دور آن حضرت نشسته بودند که ناگاه مرد پیری پیدا شد از مهاجران عرب و جامه های کهنه پوشیده بود و از غایت پیری و ضعف نمی توانست خود را نگاه دارد. پس حضرت متوجه او گردید و از گذران احوال او پرسید. آن پیرمرد به عرض آن سرور رسانید: که یا رسول الله٦ من گرسنه ام، طعامی بنوشان. برهنه ام، مرا جامه بپوشان. فقیرم، مرا بی نیاز گردان. حضرت فرمود: ای مرد از برای تو چیزی نزد خود نمی یابم و لیکن چون الدال علی خیر کفاعله دلالت کننده برامر خیر، ثواب و اجر کننده آن را دارد. دلالت می کنم تو را به جایی برو به خانه کسی که خدا و رسول را دوست دارد و خداوند و رسول او را دوست می دارند. و رضا و خوشنودی خدا را بر جان خود اختیار می کند. برو به سوی حجره فاطمه٣ پس بلال را فرمود که این مرد را ببر به خانه فاطمه٣ امّا چون بلال مرد را به در حجره طاهره رسانید آن مرد به آواز بلند ندا داد که: السلام عليكم يا أهل بيت النبوة و مختلف الملائكة و مهبط جبرئيل الروح الأمين بالتنزيل من عند رب العالمين.
یعنی: سلام من بر شما باد ای اهل خانواده پیغمبر امیّ و محل آمد و شد ملائکه و محل نزول جبرئیل روح امین با قرآن مجید از جانب خداوند عالمیان پس خاتون قیامت فرمود: علیک السّلام بر تو باد سلام! ای مرد تو کیستی؟
گفت: منم پیرمردی از عرب، و از مکان دوری هجرت کرده ام و آمده ام به سوی پدرت، و او مرا حواله کرده است به دولت سرای تو. و من گرسنه ام و برهنه ام مواسات Sیاری کنR کن با من در مال خود، تا خدا تو را رحمت کند. و در آن وقت که سائل این سؤال را می کرد سه روز گذشته بود که رسول خدا٦ قوتی تناول نفرموده بود، و هم