رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٤٨ - در بیان عروسی رفتن فاطمه زهرا
مزیّن و مُحَلی «زینت داده» ، حوریان در پیرامون او مانند کواکب بر دور قمر. خواتین قریش در پس و پیش آن مانند کنیزان بلکه پست تر؛ و هر چند نفر از حورالعین به خدمتی سرافراز و مقرّر حوریّه چند، مجمر های عود و عنبر بر کف تا دماغ ملازماتش معطر گردد و طایفه دیگر از این گروه دل پسند دامان عفتش را برداشته تا از گرد و غبار راه ذیل اطهرش متغیّر نشود و جمعی دیگر از حورالعین در یسار و یمین مِروحها«باد بزن» بر دست تا وجود نازکش از حرارت هوا متأثر نگردد، یکی با عیبهSچمدانR لباس و عصابه، دیگری باطشت و آفتابه. چون آن جماعت این حالت را دیده همگی بر پای خواسته و عروس را یکّه و تنها گذارده و خود را بر روی پای فاطمه زهرا٣ انداختند امّا دل در سینه هاشان طپان و عقل و هوش در سرها یشان پای بر هامون. تو گفتی که سرهای با تکبّر و لاف خود را پا اندازِ قدم دوست جانهای عزیز خویشتن را فدای مَقدم مخدومه خود کردی. بلی چنین است:
نیّر اعظم چون به جلوه گری آمد ظلمت عالم گیر پای در بیابان عدم گذارده، و خفّاش بیچاره بینوا بگوشه بگریزد.
غزل
هر نازنین که بر مه و خور حُسن می فروخت چـــون تو درآمـــدی پی کـــار دگرگـرفت
و بعد از زمانی که از راه سخت جانی بهوش آمدند و به تقبیل آن خجسته قَدم، مُشرّف گردیدند زبان به ثناگستری گشوده بعضی می گفتند: