رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٤٧ - در بیان عروسی رفتن فاطمه زهرا
تیره می سازد و این جامه ها و پیرا یه ها از کجا تحصیل شده که در خزائن ملوک عجم و پادشاهان ترک و دیلم، چنین قماشها بهم نمی رسد؛ مگر این لباسها را چرب دستان مصر و اسکندریّه بافته اند و تار و پود آنها را هنرمندان روم و فرنگ تافته اند.
آن کور باطنان نمی دانستند که آن البسه در کارخانه غیب بید قدرت لاریب بعمل آمده، و چون نیک ملاحظه نمودند خاتون قیامت را شناختند امّا از لمعان انوار متکاثره چشماهایشان خیره و از بسیاری غبار کدورت سینه حسد دفینه ایشان تیره، و عطرهای بهشتی قوّه شامّه از دماغهای ایشان ربوده و های و هوی ملائکه و حوریان قوّه سامعه از گوشهای ایشان زدوده از دهشت دیدن امور عجایب زبانشان از گفتار مانده و از وحشت ملاحظه نمودن امور غرایب پایشان از رفتار وامانده بنهجی که مذکور شد همگی واله و حیران و انگشت تعجّب به دندان گزان، نه یارای پیش رفتن و نه توانای برگشتن به این طریق گذران، که طنطنه شمع و جمع بزم یقین و صدرنشین محفل وقار و تمکین نزدیک رسید، و اشعه انوار آن شمس فلک تمجید، بر آن مشت خس و خار تابید و به استحقاق سوختن و استعداد گداختن روح بخش ایشان و وسیله نجات آن گمراهان گردید.
همگی بیکباره خود را بر روی قدم آن معصومه٣ انداختند و چون بار سرو برروی پاهای آن مخدومه ریختند و به شرف تقبیل آن خجسته قدم، مُشرّف شدند و خاک مَقدم او را از روی تفاخر به چشم اعتبار کشیدند و چون کنیزان در عقب سر افتاده و خاتون دو جهان در پیشاپیش خرامان خرامان سَیر کنان می آمدند تا داخل خانه عروسی شدند ساکنان آن عیش خانه، دیدند که فاطمه زهرا٣ داخل شد با حوریان مهوش و اساسی دلکش لباسی در بَر که دیده روزگار به لطافت و قماش و طراوت رنگ، مثل آنرا ندیده و چادری در سر که اطراف و جوانب و زوایای آن به جواهر قیمتی و یواقیت رُمّانی بهشتی